قومیت از منظر سیاست های هویتی
دکتر کاووس سید امامی (عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق)
Theory, Ideology,History
بازی تراکتور سازی
سیروس سرابی
منبع: وطن یولی،نشریه دانشجویی دانشجویان آذربایجانی دانشگاه تهران
فلسفه های سیاسی یا اجتماعی که از سوی فیلسوفان سیاسی یا روشنفکران و نخبگان ایجاد و پردازش می شوند معمولاً در سطح توده به سختی رواج پیدا می یابند. یکی از علل آن ادبیات تخصصی و غلیظ این دیدگاه است که دریافت و درک درست آن نیازمند پیش زمینه های مطالعاتی و فکری است از طرف دیگر نخبگان نمی توانند بدون همراهی توده جریان خود را پیش ببرند و در جامعه جا بیاندازند. از همین رو نیازمند ارائه ی روایتی ساده سازی شده از اندیشه های خود هستند. در غرب برای پیش بردن این منظور از زمینه هایی استفاده می شود که مورد علاقه توده مردم باشد و مردم بتوانند راحت با آن ارتباط برقرار سازند. برای مثال فلسفه ساتانیسم به همراه نوع خاصی از موسیقی ارائه می شود و به راحتی با اقبال میلیونی روبرو می گردد. موسیقی، ورزش، سینما و امثال آن آسان و زودتر فاصله را در می نوردند و با همه گروه های سنی ارتباط برقرار می کنند.
فروپاشی ملی یا ملی گرایی دموکراتیک!
سالار سیف الدینی
پل براس یکی از نظریه پردازان سرشناس قومیت و ناسیونالیسم است که پژوهش های زیادی در خصوص مباحث مربوط به این حوزه به ویژه در کشورهای در حال توسعه انجام داده است.اثر معروف وی «قومیت و ناسیونالیسم:تئوری و مقایسه» نام دارد ،که در آن نظریه معروفش در خصوص نقش و تاثیر نخبگان در جنبش های قومی را تشریح کرده است.
براس که به مطالعه دقیق و موردی جوامع هند و پاکستان و نقش نخبگان قومی این کشورها در حرکت های ناحیه گرا پرداخته است می نویسد:
«هنگامی که نخبگان مخالف دولت، فاقد ابزارهای قدرت یا خشونت باشند به منظور رقابت موثر با دولت به نمادها و نمادسازی روی می آورند.اگر این نخبگان از میان گروه های قومی (اعم از فرهنگی،زبانی و مذهبی) برخاسته باشند منابع سمبولیک مورد کاربرد آنان بر مبنای اختلاف های فرهنگی،زبانی و مذهبی خواهد بود».
در واقع در نظریه پل براس پروژه «اتنو-سمبولیسم» که یکی از نظریه های مهم آنتونی. دی اسمیت است به وسیله نخبگان قومی پیش برده می شود. باین ترتیب ممکن است ابزار مبارزه برخی از نخبگان قومی با دولت بر اساس خواسته های قومی شکل بگیرد، ولی معلوم نیست که این خواست ها در میان توده مردم نیز دارای زمینه اجتماعی است یا خیر!معمولا نخبگان قومی خواسته های خود را مطالبه توده نشان می دهند و همه هنر آن ها این است که بتوانند این "قلب" را به سایرین بباوردانند.
به کجا چنین شتابان؟
سالار سيف الديني
فصلنامه گفتگو 59، زمستان 1390
صادق زیباکلام در مصاحبهای با نشریة صبح آزادی که با عنوان «خیلی از ما ایرانی ها نژادپرست هستیم!» منتشر شد، مطالبی را در خصوص رفتار، خلقیات، روحیات و خصلتهای ایرانی ها مطرح کرد که نقد و بررسی آنها الزامی است. مصاحبه، البته فقط بر این موضوع متمرکز نبود و طیف های مختلفی از موضوعات را از مسائل مربوط به انتخابات گرفته تا بررسی های تاریخی و اجتماعی نیزدر بر می گرفت. در این نوشته امّا بحث ما فقط ناظر است بر آن بخش از این مصاحبه که به رفتار و خلقیات و خصلتهای ما ایرانی ها پرداختهاست.
معرفي و نقد كتاب خوبروي پاك
نقدي بر فدراليسم
شناسنامه كتاب:
نقدي بر فدراليسم،نوشته دكتر محمدرضا خوبروي پاك،نشر شيرازه،1377
نويسنده نقد: دكتر علي اشرف نظري، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران
براي دريافت مقاله به صورت پي. دي اف كليك كنيد
نقض حقوق فردی زنان در جمهوری آذربایجان
سامره پاریاب
همشهری دیپلماتیک (بهمن 1390)
الهام علی اف رئیس جمهور آذربایجان در سفر خود به ایتالیا هنگام بازدید از نمایشگاه بین اللملی هنر در شهر ونیز با مشاهده یک مجسمه زن محجبه آذری به شدت خشمگین شد و جمله ی بالا را بر زبان آرود.وی پس از آن،دستور جمع آوری و برچیده شدن این مجسمه را در این نمایشگاه داد.
چندیست که پس از اجرای قوانین منع حجاب در جمهوری آذربایجان بسیاری از زنان مسلمانی که حاضر نیستند از حجاب خود دست بردارند از حق داشتن گذرنامه جهت مسافرت محروم هستند و تعداد زیادی از زنان مجبورند برای داشتن گذرنامه از روش های ناگونی مانند استفاده از موی سر مصنوعی استفاده نمایند که این موضوع سبب آسیب جدی به کرامت و شان انسانی آنان خواهد شد.به زنان محجبه شناسنامه داده نمی شود.
اقلیتهای قومی در جمهوری آذربایجان
دکتر علی مرشدی زاد- عضو هیات علمی دانشگاه شاهد
همشهری دیپلماتیک- بهمن 1390
جمهوری 20 ساله آذربایجان که دیر زمانی جزئی از خاک کشورمان بود و بعد به اشغال روسیه تزاری درآمد و در دوره کمونیستی از ایالتهای اتحاد جماهیر شوروی بود، در حوزه سیاست داخلی با مساله قومی روبروست، مساله ای که از برخی جهات دارای ابعادی بین المللی است و در روابط این کشور با دیگر کشورها نیز تاثیر می گذارد.
بر طبق سرشماری سال 1999، اقلیتهای قومی در آذربایجان، حدود ده درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. آنها عبارتند از لزگین ها (بزرگترین گروه افلیت که 2/2 تا 3 درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند)، روسها (8/1 درصد)، ارمنی ها (5/1 درصد که تقریبا تمامی آنها در منطقه ناگورنو- قراباغ زندگی می کنند)، و سایرین شامل تالشی ها، تاتها (تاتهای مسلمان و یهودی)، آوارهای قفقازی، گرجی ها، و یهودان اشکنازی که همگی بر روی هم 9/3 درصد از جمعیت آذربایجان را به خود اختصاص داده اند.[1]
بنیان های نظری ناسیونال لیبرالیسم
یک جنبش ملی زمانی به وجود می آید که برخی مردم، روشنفکران و نخبگان به این نتیجه برسند که ملت بودن مورد تهدید نیروهای تضعیفکننده و خردکننده قرار میگیرد. این تهدیدات ممکن است از بیرون یعنی جهانی شدن، دولتهای رقیب، جهان وطنی و… باشد و یا از درون به وسیله مهاجران، اقلیتهای ناساز و نیروهای دیگر صورت بگیرد. در سالهای اخیر بر ادعاهای ایدئولوژی بودن ناسیونالیسم، خدشه های زیادی وارد شده است و معمولا در مطالعات جدید، آن را نه یک ایدئولوژی که یک بینش ناظر بر نظر و عمل دانسته اند که سامانی آشفته دارد. بنابراین ناسیونالیسم خود ایدئولوژی نیست اما با بیشتر ایدئولوژی ها همراه میشود.
از سویی ملی گرایی هر چه باشد نمی تواند هدفی جز ایجاد شرایط بهتر برای زندگی در چارچوبی که آن را میهن مینامد و خوشبخت کردن اعضای ملت داشته باشد.
امیل دورکیم از میهن به عنوان والاترین جامعه سازمان یافته یاد میکند و تاکید دارد که انسان ها نمیتوانند بدون میهن به سر ببرند چون نمیتوانند خارج از جامعه سازمان یافته زندگی کنند (گیبرنا، ۱۳۷۸: ۴۵). گسترش کمونیسم بر بخش مهمی از جهان در آغاز سده بیستم با پیروزی انقلاب اکتبر باعث غلبه قرائت های توتالیر و تنگ نظرانه فاشیستی از ملی گرایی در جهان شد و از آن پس ملی گرایان از سوی رقبا با اتهامات مشابهی روبرو شدند. مورخان که زمانی از مشوقان عمده ناسیونالیسم در واحدهای ملی بودند پس از جنگ به یکی از بزرگ ترین دشمنان و منتقدان ناسیونالیسم بدل شدند. آنان ها پیامدهای خون بار بسیاری را به ناسیونالیسم نسبت دادند که دامنه آن از سیاست گذاری های نامعقول اجتماعی و فرهنگی گرفته تا خودکامگی رعب انگیز و بی ثبایت جهانی گسترش داشت (smith,1996: 177).
سفیدی یا سفیدیت

سفيدي به عنوان مقولهاي فراگير كه بخشي از جمعيت را دربرميگيرد، به همان اندازه سياهي مفهومي غيرطبيعي است. ريشههاي اين مفهوم را ميتوان در نيمه دوم قرن هفدهم يافت و آن را نتيجة تحول اجتماعي استعمارگران انگليسي، ايرلندي، اسكاتلندي و اروپايي آمريكا دانست.اين تحول اجتماعي دربرگيرندة فرآيند همگونسازي مرتبههاي اجتماعي مستأجران، بازرگانان، زارعان و غيره در درون يك مرتبه جديد ـ يعني اعضاي نژاد سفيد ـ بود. همانگونه كه بنت Benner مينويسد: «اولين استعمارگران سفيدپوست هيچ مفهومي از سفيد بودنشان در ذهن نداشتند ... واژه سفيد، با تمامي معاني ضمني آن مبني بر جنايت و تكبر، تا نيمه دوم قرن حاضر كاربردي متداول پيدا نكرد».
مفهوم سفيدي در مقابل سياهي به وجود آمد، كه شجرنامه طولانيترين دارد، و به دورهاي از مسيحيت برميگردد كه در آن رنگ سياه معنايي منفر پيدا كرد و با گناهي و تاريكي تداعي شد. يان پيترز Jan pieterse(در كتاب سفيد و سياه[1]، انتشارات دانشگاه ييل، 1992) نشان ميدهد كه اسلام چگونه سياهي را به عنوان نمادي براي شياطين به كار برد و سياهي چگونه در تصويرنگاري[2] اروپا از قرن نوزدهم و پانزدهم ظهور كرد، سياهي در آن زمان مثبت ارزشيابي ميشد. ظاهراً بعد از قرن هفدهم بود كه سياهي از نژادنگر و negroگرفته شد و با وحشيگري و حقارت درآميخت؛ هرچند بعضي از محققان معتقدند كه سياهي از طريق تداعيهاي سنتي مسيحيت، ناشي از داستان نفرين هام[3] در كتاب مقدس، قبلاً نيز با مفهوم حقارت مرتبط بود.
جوردن استدلال ميكند كه رنگ سفيد براي استعمارگران انگليسي، رنگ خلوص و كمال بود. به همين دليل، سياهي پوستِ آفريقاييها دليلي كافي براي تعصب منفي اروپاييان عليه آنها به حساب ميآمد. نظر دگلر Degler مبني بر اينكه ارزشهاي منفي ناشي از رنگ سياه، در خدمت جدايي آفريقاييها از ديگر گروههاي زيردست قرار ميگرفت، اين ديدگاه را تأييد ميكند.
كله طاسها
Skinheads
در حالي كه جنبشهاي برتريخواهي سفيدپوستان در سالهاي اخير افول داشتهاند، اما كله طاسها همچنان پيرواني از تمامي اروپا و ايالات متحده به خود جذب ميكنند. كله طاسها از الگوي همتايان بريتانيايي خود در دهة 1970 پيروي كردهاند، همتاياني كه در دهة 1970 با سازمانهاي نئوفاشيستي همچون جبهة ملي (NF) و جنبشهاي بريتانيا (BM) متحد شدند و با جنبشهاي سياسي مستقر پيوند برقرار كردند. اگرچه كله طاسها هيچ ساختار سازماني رسمي ندارند، اما مكملهاي مطلوبي براي بعضي از گروهها همچون كلوكلوكس كلن kuklux klan، ليبرتي لابي the liberty lobby، گروهها مقاومت آرياييهاي سفيد the white Aryan Resistance، و جبهة مليگراي تندرويِ جناح راستي آلمان و احزاب دويچ الترنتيو Deutch Alternative بودهاند.
كله طاس ها كه در اواخر دهة 1960 در انگلستان ظهور كردند، به خوبي نشانگ واكنشي خصمانه از سوي طبقه كارگر به تحولات فرهنگي مطلوب جوانان آن دوره هستند. كله طاسها كه از سوي جوانان دورن شهرهاي[1] بريتانيا حمايت ميشدند، به آزار و اذيت گروههاي «غيرخودي» بهويژه مهاجران آسياي جنوبي ـ كه از سوي آنها «پاكي» ناميده ميشوند، ميپرداختند. يونيفورم آنها متشكل از كلة طاس، شلوار لي كار با بندهاي نگه دارنده، و چكمههاي صنعتي بود. كله طاسها كه زماني را به افول گذراندند، بار ديگر در سالهاي 1978 به عنوان بخشي از احياي جنبشهاي نژادپرست ظهور كردند.
مسئله قومی در ایران
کاوه بیات- مجله انگلیسی زبان گزارش خاورمیانه

مليت، هويت و فدراليسم
گفتوگو با احسان هوشمند

امروزه نهاد دولت ـ ملت از دو زاويه مورد تهديد قرار ميگيرد؛ از بيرون بهوسيله جهانيشدن و از درون بهوسيله برجستهكردن گروههاي خُرد و فرو-ملي كه هر يك ممكن است خواستار خروج از حاكميت ملي يا تحديد آن در منطقه مورد ادعاي خود باشند. به نظر نمي رسد در ايران چنين وضعيتي حكمفرما باشد و جدا از دخالتهاي خارجي در حوزه اقوام، نگراني خاصي حس نميشود، ولي در كل دو تحول بزرگ در دو دهه گذشته تأثير زيادي بر هويت ملي و به دنبال آن امنيت ملي در كشور ما داشته است: نخست فروپاشي شوروي و ديگري اشغال عراق و برپايي نظام فدرالي در اين كشور. آنچه در زير ميآيد حاصل گفتوگو با احسان هوشمند، جامعهشناس و كارشناس مسائل هويتي بويژه در حوزه كردستان است.
�پيش از ورود به بحث با توجه به اين كه گفتوگو را پيرامون چند فرهنگگرايي ادامه خواهيم داد شايدبهتر باشد شناسايي و تعريف درستي از مقوله قوميت در معنايethnicity داشته باشيم. با عنايت به تعاريفي كه از اين فرايافت در چند دهه گذشته در غرب شده، آيا چنين پديدهاي در كشور ما قابل شناسايي است يا نه؟ يعني اگر آنگونه كه در مطالعاتي كه در غرب انجام شده، قوميت را به معناي تفاوتهاي فيزيكي و جسماني بگيريم ميتواند در ايران مبناي تقسيمبندي باشد؟
●●نزديك به 7 دهه است که به طور جدی درباره قوميت (به معناي اتنيك) که یکی از مباحث نوین در حوزه علوم انسانی است مطالعه میشود و در ایران دو دههای است که به آن توجه میشود، هرچند هیچ رشته دانشگاهی و یا دپارتمان علمی مستقل در این حوزه وجود ندارد. باوجود عمر کم این حوزه، آثار متعددی به صورت مجلات و کتابهای معتبر منتشر میشود و به زبان فارسی هم کم و بیش آثاری منتشر شده است.
ريشه هاي مسئله ملي
سالار سيف الديني
ويژه نامه ايام جام جم -1دي 1390

« مسأله ملی» یکی از کلید واژههایی است از طریق گفتار چپ وارد ادبیات سیاسی در سراسر جهان شد و آبخشور معرفتی آن را بیشتر باید در مارکسیسم ـ لنینیسم جستجو کرد. هر چند وودرو ویلسون در اصول چهارده گانه ای که در سال ۱۹۱۸ به خطاب به کنگره مطرح کرد بر نقش حق تعیین سرنوشت و حل «مساله ملی» تاکید داشت اما اولا اصول ویلسون و ویلسونیسم هیچگاه به ایران نرسید و اصولا در آن دوره نیز دغدغه جامعه ایرانی نبود،دوما اصول چهارده گانه وی را به دلیل ماهیت راه حل سریع مسائل ملی بایستی در شرایط و اقتضائات دوره پس از جنگ نحست بررسی نمود. در اردوگاه چپ، لنین بود که به صورت جدی در خصوص این مسئله کوشش داشت. هر چند اندیشمندان و سیاستمدارانی چون اتو بائور و کارل رنر در امپراتوری اتریش مجارستان در تکاپوی یافتن راه حلی برای چیزی که در آن دوره مسئله ملی نامیده می شد بودند، اما این کوشش ها نتوانست شمولیت جهانی یابد. لنین بر اساس فهمی که از سوسیالیسم داشت از یک سو به انقلاب ملی و اجتماعی و از سوی دیگر به ارتباط آن با انقلاب های بین المللی می اندیشید
تاثير مهاجرت تركان در تغيير و تحول زبان مردم آذربايجان
فصلنامه علمي - پژوهشي علوم انساني دانشگاه الزهراء
عزيز طالعي قره قشقايي (دانشجوي دكتري تاريخ دانشگاه آنكارا و عضو هيات علمي گروه تاريخ دانشگاه اروميه)
خلاصه از متن:
در اين مقاله تلاش مي شود مساله زبان مردم آذربايجان به عنوان يك مقوله تاريخي مورد بررسي قرار گيرد. بسياري از تحقيقات صورت گرفته در اين زمينه در قالب دو نظريه كلي قابل طرح و نقد اند. در مقابل عده اي كه وجود زباني با ريشه هاي آريايي و ايراني در آذربايجان را انكار مي كنند،دسته اي ديگر حساسيت و بيزاري فوق العاده اي نسبت به زبان هاي غير آريايي و غير ايراني از خود نشان مي دهند. بنابراين در متن مقاله به لحاظ ضرورت اين دو جريان مورد بررسي و مداقه قرار گرفته است،كه با نا ديده گرفتن واقعيات تاريخي بحث ها و اختلاف نظرها را سبب گرديده است .
توضيح ناسيوناليسم: از آن جا كه در طول مدت فعاليت اين تارنگار تلاش ما بر اين بوده است كه در حوزه نظري به درج مقالات و ديدگاه ها پرداخته و از ورود به حوزه هاي ديگر بپرهيزيم تا كنون نوشته اي در خصوص تاريخ يا زبان شناسي صرف و بدون ارتباط با بحث هويت ملي و ناسيوناليسم منتشر ننموده ايم. با اين وجود به نظر مي رسد نشر مقاله علمي - پژوهشي حاضر با توجه به رويكرد علمي و نظرگاه جديدي كه باز مي كند،كارگشا و مفيد است. از همين رو استثنائا به درج اين مقاله تاريخي مي پردازيم.
تاملي در نگاه دكتر جواد طباطبايي به هويت ايراني
در تعامل با هويت اسلامي و غربي
محمد منصور نژاد (استاد دانشگاه)

ناسیونالیسم در ایران قرن بیست و دکتر مصدق
ریچارد کاتم
مقاله حاضر بخشی از مجموعه جستارهای کتاب "مصدق،نفت و ناسیونالیسم ایرانی" می باشد که جیمز بیل و ویلیام راجرز لوئیس در کتابی با همین عنوان گردآورده اند و توسط مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه تگزارس منتشر شده است. کتاب مزبور در ایران از سوی عبدالرضا هوشنگ مهدی و کاوه بیات ترجمه شده و در اختیار خوانندگان قرار دارد.
[از داخل متن...]
در ايران از بدو آغاز فرايند دگرگونيهاي سريع، آذربايجانيها يعني بزرگترين و مهمترين جماعت قومي اقليت كشور، تعلق شديدي نسبت به جامعة ملي ايران نشان دادهاند. با روي آوردن بخش روزافزوني از اهالي ترك زبان كشور به صحنة سياسي، اين گروه نيز تقريباً همانند هموطنان فارسي زبان خود رفتار كردند. تبريز كه بعد از تهران مقام دوم را داشت، به كانون ناسيوناليسم ايراني تبديل شد. در دورة رضاشاه آذربايجانيها احساس ميكردند كه از لحاظ اقتصادي و سياس تا حدودي محروم ماندهاند. مساعي شوروي در سالهاي 1945 و 1946 براي دامن زدن به نوعي احساسات جداييخواهانه در ميان آذربايجانيها، خود آزموني بود بر وابستگي ملي آذربايجانيها. نتايج حاصله نشان داد كه آن بخش از آذربايجانيهايي كه در سالهاي دهة 1940 حضور سياسي داشتند، نسبت به هر دو جماعت ملي ايراني و جماعت قومي آذربايجاني تعلق خاطري استوار بروز دادند. گذشته از آن، انتخابات 1952 [1331] بيانگر احساس تعلق شديد آنان به جامعة مسلمان شيعه نيز بود. گرايشهايي كه به طرفداري از جبهة ملي در آذربايجان دورة مصدق پديدار شد با آنچه در مناطق فارسي زبان ايران جريان داشت، مطابقت ميكرد.
فایل پی دی اف را دانلود نمایید
نگاهی به کتاب سیاست و ملی گرایی در آذربایجان
کتاب « سیاست و ملی گرایی در آذربایجان » نوشته چنگیز چاغلا با ترجمه ی جلیل یعقوب زاده فرد از سوی انتشارات ندای شمس در کشورمان به تازگی به چاپ رسیده است. این کتاب در 168 رویه و پنج فصل تنظیم شده و شامل گفتارهای: خیزش ملی گرایی، گسترش جنبش جدید گرایی، تحولات در آذربایجان، ماهیت ملی گرایی در آذربایجان و ارزیابی انتقادی است.
کتاب حاضر را باید در زمره ی آثاری که پیرامون مسائل هویتی و شکل گیری دولت – ملت ها در عصر حاضر سخن می گویند؛ دسته بندی نمود که با توجه به ضعف بازار کتاب و منابع مطالعاتی پیرامون این مهم و دشواری دسترسی به منابع موجود، ترجمه و انتشار چنین آثاری دارای اهمیت بوده و طبعا مطالعه ی آن بر عمق و غنای داوری های پژوهشگران خواهد افزود.
از آن جا که تعریف و شناسایی زیر ساخت های بنیادین فرایافت هایی چون ملیت و ناسیونالیسم در کشورمان از سوی همه طیف ها با غفلت معرفتی مواجه شده است، باید گفت ورود به بحث های هویتی و کنکاش در ملیت و ناسیونالیسم بدون توجه به معنای درست این فرایافت ها آب در هاون کوبیدنی بیش نیست. از این زاویه است که وجود کتاب هایی از این دست با «هر رویکردی» به شرط جدی بودن برای افزایش سطح آگاهی هوشمندان اجتماعی بایسته است.
به نظر می رسد اثر حاضر تلاش دارد با رویکردی واقع بینانه و به دور از سوگیری های ایدئولوژیک و افراطی به مسئله پیدایش کشوری که امروزه جمهوری آذربایجان نامیده می شود، بپردازد و روند شکل گیری دولت – ملت را در این سرزمین بررسی کند.
سهم قـوميـت و آمــوزش در ملتسازي پاكستان
دکتر حسین گودرزی
" تنوع قومي و سهم آموزش و پرورش در روند شكلگيري ملت پاكستان " كتابي است به قلم آفتاب ـ اي ـ قاضي كه انتشارت و نگارد پاكستان در سال 1994 در 192 صفحه منتشر كرده است. كتاب به بررسي تأثير مسائل قومي و ملي بر سياستهاي آموزشي درروند شكلگيري دولت ملي در جوامع در حال توسعه، بويژه كشور پاكستان ميپردازد.
پس از جنگ جهاني دوم
دولت - ملتها به دو طبقه تقسيم شدند: دولت - ملتهاي با تاريخ و بدون تاريخ. وظيفة ملل با تاريخ پس از استقلال عمدتاً رسيدن به وحدت و تشكيل ملتي واحد است. حال آنكه ملل بدون تاريخ علاوه بر تشكيل ملتي واحد وظيفة تشكيل دولتي واحد را نيز بر عهده دارند (ص 1 پيشگفتار).
اغلب ملل بدون تاريخ، در روند توسعه با مشكلاتي نظير: توسعهنيافتگي شالودههاي اجتماعي ـ اقتصادي، وجود مرزهاي ناهمگون، مليتها و گروههاي قومي غير منسجم و... مواجهاند. در اين جوامع، سهم رهبران پديد آورندة دولت در پيشبرد مليگرايي قابل توجه است. چنين مليگرايي معمولا ًاز طريق فرآيند اجتماعي كردن آموزش انگيزههاي توسعة اقتصادي و يا با به كارگيري روشهاي خشن تحقق يافته است.

یک دولت کوچک ایرانی نژاد
استاد کاوه بیات
توضیح: فصلنامه گفتگو شماره 58 خود را تماما به موضوع شمال عراق اختصاص داده و با همت استاد احسان هوشمند (پژوهشگر مسائل هویتی و ملی) پرونده ی مفصلی را پیرامون اوضاع و احوال فرهنگی،سیاسی و اجتماعی اقلیم کردستان عراق به خوانندگان و مخاطبان ایرانی عرضه نموده است. کاوه بیات (نویسنده و پژوهشگر) مقاله موخره این ویژه نامه را نگاشته است که در زیر می آید.
Nations and Nationalism
مجله علمی – پژوهشی ملت ها و ملی گرایی، نشریه ای است که به سردبیری آنتونی. دی اسمیت در دانشکده علوم اقتصادی لندن منتشر می شود.
در این ژورنال نویسندگان و صاحب نظرانی چون:جان بریولی،بندیک آندرسون،اریک هابسباوم،جان آرمسترانگ،ارنست گلنر،واکر کانر و... هر کدام با رویکردهای خود در کنار اسمیت قرار گرفته اند.
علی مرشدی زاد میهمان کافه خبر بود تا درباره انواع ناسیونالیسم در تاریخ معاصر ایران سخن بگوید. متن زیر حاصل گفتوگوی "خبرآنلاین" با دکتر مرشدی زاد در این باره است.
***
در ابتدا بفرمایید ناسیونالیسم در ایران از چه زمانی پدیدار شد؟
اگر بپرسید که دولت ملی یعنی دولتی که بر اساس ملیت شکل گرفته باشد، از چه زمانی در ایران شکل گرفت، در پاسخ به این سئوال دو دیدگاه وجود دارد. برخی معتقدند دولت ملی از زمان صفویه شکل گرفت. مهمترین کار صفویه ایجاد تمایز بین هویت ایرانی و هویت عثمانی بود. صفویه از این طریق وحدت ملی در کشور ایجاد کرد. دیدگاه دوم معتقد است که دولت صفویه فاقد ویژگیهای دولت ملی بود. از این منظر، دولت ملی مولود اندیشه ناسیونالیسم است و ناسیونالیسم واقعی از دوران پس از مشروطه در ایران پدید آمده است. اگر بخواهیم بر اساس شکل مدرن ناسیونالیسم سخن بگوییم، باید گفت که دولت ملی در ایران پدیدهای متاخر و متعلق به دوران بعد از مشروطه است. بر این اساس باید رضاشاه را از معماران دولت ملی در ایران دانست. اندیشه ناسیونالیسم محصول تعاملات ایران و اروپا و حضور دانشجویان ایرانی در قاره سبز بود. در دوران پس از مشروطه، کسانی مانند دکتر محمود افشار و سید حسن تقیزاده - به رغم اینکه در اروپا تحصیل نکرده بود - و کاظمزاده ایرانشهر، ایده ناسیونالیسم را در ایران رواج دادند.
شوخ طبعي و قوميت
Humor and ethnicity
كليشه هاي ملي به كلي گويي هاي اغراق آميز و غير دقيق پيرامون يك گروه قومي يا گروهملي كه حتي در برابر شواهد متباين نيز به راحتي تغيير نمي كند مي گويند.
برخي معتقدند كه اين كليشه ها معمولا بخشي ا ز ايدولوژي است است كه نا برابري نهادينه بر مبناي منطق نژادي را توجيه مي كند. كليشه هايي كه در مورد گروه هاي جمعيتي ساخته مي شود معمولا منفي هستند و از طريق تعامل اجتماعي با گروه هاي اصلي و عوامل فرعي اجتماعي ساز به ديگران منتقل مي شوند. اين كليشه ها را مي توان به دو نوع تقسيم كرد:
1- كليشه هايي كه بر پستي يك گروه تاكيد مي كند.
2- كليشه هايي كه از پيشرفت گروه ارزيابي منفي مي كند.
گفته مي شود اين مفاهيم از طريق خلق همبستگي درون گروهي در ارتباط با يك برون گروه به وحدت گروه مسلط نيز مي انجامد و كنترل و امتيازات گروه مسلط را توجيه مي كند.
موضع مطبوعات تركيه نسبت به فرقه دموكرات آذربايجان
1324 تا 1325
توضيح: جستار زير بخشي از مقاله محمدعلي بهمني قاجار، تحت عنوان نگراني هاي تركيه،آمد و نيامد پان تركيسم است كه در شماره 48 فصلنامه گفتگو منتشر شده است. اين مقاله موضع مطبوعات تركيه نسبت به فرقه دموكرات پيشه وري را بر اساس نشرياتي چون وقت،گچه پستاسي،جمهوريت،آكشام و... بررسي كرده و نشان مي دهد كه مطبوعات اين كشور نيز در همان زمان نسبت به تحولات ايران و آذربايجان وحضور نيروهاي ارتش سرخ موضع منفي داشتند و فرقه دموكرات به لحاظ وابستگي به شوروي تقبيح مي كردند. وبلاگ تخصصي ناسيوناليسم بخش هايي از آن مقاله را منتشر و علاقه مندان و محققان را به اصل مقاله در مجله گفتگو ارجاع مي دهد
ديدگاه غالب در تركيه فرقه دموكرات آذربايجان را نه تنها وابسته و دستنشاندة روسيه شوروي ميدانست بلكه براي اين فرقه هيچگونه اصالتي قائل نبود و آن را دستپخت دولت شوروي ميپنداشت. در اينجا به نمونههايي چند در مورد نظر روزنامهنگاران تركيه دربارة موضوع مستقل يا وابسته بودن فرقه دموكرات آذربايجان و جنبش ايجاد شده به وسيله اين فرقه اشاره ميگردد.
نظامالدين نظيف از روزنامهنگاران تركيه در مقالهاي كه در روزنامه گيچهپستاسي در ٢٤ اوت 1945/ ٢ شهريور 1324 منتشر كرد استدلالهاي ارائه شده از سوي دولت شوروي را در مورد عدم وابستگي رخدادهاي مورد بحث به سياستهاي اين دولت نفي كرد. نظيف در اين مقاله كه عنوان آن «شكنجه و زجري كه ايران ميكشد، ديگر بايد به پايان برسد» بود دربارة ماهيت رخدادهاي ايران نوشت: «اين اقدامات را نميتوان به حساب غلّيان و هيجان ايدهآليستي كاسبان فقير ايراني گذاشت. اين واقعه همان نقش فجيعي است كه در قالب بالكان، يعني در بلغارستان در صورت ظاهر و به نام دموكراسي بازي ميشود. يعني وضع و تابلوي فيجع ايران به لوحة درماتيك بلغارستان اضافه ميشود».[1]
عمر رضا دوغرول يكي ديگر از روزنامهنگاران تركيه نيز در مقالهاي با عنوان «آذربايجان و ايران» كه در ٢١ آوريل 1946/ ارديبهشت 1325 روزنامه جمهوريت انتشار يافت به ماهيت وابسته فرقه دموكرات اشاره كرده و رخدادهاي آذربايجان را به طور كامل محصول سياست امپرياليستي شوروي عنوان كرد. دوغرول در اين مقاله تصريح مينمايد: «بيگانه اشغال ايران را فرصتي مناسب دانسته و سعي كرده كه تيشه به ريشه تماميت ارضي ايران بزند».[2] دوغرول در ادامه اين مقاله به نوع مطالبات مردم آذربايجان از دولت مركزي نيز اشارههايي دارد كه در بخش بعدي اين يادداشت بدان اشاره ميگردد.