کلیدواژگان:تمامیت ارضی و قانون اساسی+کتب ضدتاریخی تخریب هویت ملی+نژادپرستی درآثار مکتوب+جایگاه زبان

آزادی بیان و دشمنان نظم عمومی
خبرگزاری ایلنا: کشورهای مدرن و دولت- ملت‌های جدید هرکدام براساس یک سری «ارزش‌ها» بنا شده‌اند که در واقع ستون فقرات و پایه‌های آن‌ها به شمار می‌روند. آنتونی دی اسمیت جامعه‌شناس و استاد مدرسه اقتصادی لندن که در عین حال از صاحبنظران مسائل ملی به شمار می‌رود از دو نوع ملت یاد می‌کند: ملت‌های کهن و ملت‌های نو

ملت‌های کهن آنهایی هستند که پیش از صورت‌بندی آموزه ملی‌گرایی صاحب آگاهی و هویت ملی شده‌اند، و ملت‌های جدید آنهایی هستند که دو فرآیند تشکیل آگاهی ملی و ظهور جنبش‌های نوین ملی‌گرایانه را به‌طور همزمان تجربه کرده‌انددر جوامعی مانند ایران، چین، یونان و... تصوری از ملیت و کیستی ملی در جامعه موجود بود و با ورود این ملل به دوران مدرن این تصور توسط نخبگان بازتولید و تقویت گردید تا زیر بنایی نیرومند برای دولت مدرن باشد. ایران به عنوان یک دولت- ملت مدرن پس از نهضت مشروطه موضوعیت پیدا کرد ولی به عنوان یک جامعه که فهمی از هم میهنی و همبستگی ملی در آن رواج داشت؛ دست‌کم از آغاز دوره ساسانی تبلور یافته بود. چنین جامعه‌ی کهنی براساس دستگاهی از ارزش‌های همگانی ساخته می‌شود و لاجرم برای حفظ و استمرار خود نیازمند استواری این ارزش‌ها یا مولفه‌ها است. زبان پارسی، تجربه‌ها و آرزوهاي مشترک ملی، آیین تشیع، باور به استمرار تاریخی هویت ایرانی و ... همگی بخشی از این دستگاه است. 

ادامه نوشته

حق تعیین سرنوشت+حقوق بشر و حاکمیت دولت ها+ژان بودن+توماس هابز+استعمار


حق تعيين سرنوشت

حق تعیین سرنوشت یکی از مفاهیم پیچیده در حقوق بین الملل و حقوق بشر است. این حق دارای جنبه های مختلف است و جهت برون رفت از مشکلات دوران استعمار تدوین شده بود. امروزه اعمال حق تعیین سرنوشت علاوه بر معنای سابق در معنای شرکت در انتخابات در چارچوب یک دولت - ملت برای برگزیدن دولت یا اعضای پارلمان نیز به کار می رود ولی کاربرد آن در مفهوم کلاسیک در چند حوزه احصاء شده است و در مواردی موضوعیت می یابد که اقلیتی ملی یا منطقه ای خاص زیر فشار رژیم های نژادپرست،اشغالگر یا استعمارگر قرارداده داشته باشند و امکان نابودی فیزیکی آنان محتمل باشد.

از آنجا که امروزه تفسیر های غلط،سطحی و مغرضانه ای از اصل حق تعیین سرنوشت صورت می گیرد، و کمبود منبع مطالعاتی نیز به این موضوع دامن می زند، مقاله ای کوتاه با همین عنوان را از جلد سوم دایره المعارف ناسیونالیسم انتخاب کرده و در اختیار خوانندگان و پژوهشگران قرار می دهیم.

در سال 1960 سازمان ملل متحد با 89 رأي، و بدون هيچ رأي مخالفي، و با رأي ممتنع نمايندگان ايالات متحده آمريكا، انگلستان، فرانسه و ديگر قدرت‌هاي استعماري اصلي قطعنامة «اعلامية استقلال مستعمرات و مردمان مستعمره‌نشين» را تصويب كرد. اين اعلاميه براي حل تناقضي بود كه در منشور سال ١٩٤٥ سازمان ملل وجود داشت كه در دو بند نخست خود حق حاكميت دولت‌ها و حق تعيين سرنوشت ملت‌ها را به رسميت شناخته بود. مبارزات مردم مستعمره‌نشين براي حق تعيين سرنوشت در برابر سلطة امپراتوري‌ها كه در نخستين سال‌هاي پس از جنگ جهاني دوم آغاز شد اين تناقض را آشكار كرد. اعلامية سال ١٩٦٠ به جاي اينكه به «ملت» اجازة تعيين دولت را بدهد، حق تعيين سرنوشت را تنها به قربانيان استعمار كشورهاي اروپايي عطا مي‌كرد. هر چند كه معيار عيني يا روشني وجود ندارد تا تعيين كند يك قوم قرباني استعمار است يا آن‌كه تنها اقليتي ملي است. اين ابهام كه استفادة نادقيق از واژة حق تعيين سرنوشت ملي آن را پيچيده‌تر كرده است همواره واكنش بين‌المللي يكپارچه را در برابر بحران‌هاي قومي تضعيف كرده است و حتي شايد مشوق جنبش‌هاي جدايي‌طلبي بوده است كه اتحاد جماهير شوروي و يوگسلاوي را با هزينه‌هاي انساني گزافي در هم شكستند.

ادامه نوشته

مفهوم ملت+ناسیونالیسم+آنتونی دی اسمیت+نظریه کهن گرایی+ابزارگرایی یا نوگرایی+اریک هابسباوم

قدمت ملت‌ها

کتابی از آنتونی اسمیت

حمید احمدی (استاد علوم سياسي دانشگاه تهران)

بي‌گمان آنتوني دي‌اسميت كه برجسته‌ترين نظريه‌پرداز مسائل مليت، قوميت و مليت‌گرايي معاصر به‌شمار مي‌رود، از پركارترين پژوهشگران اين عرصه نيز هست. گرچه در سال‌هاي دهة 1980م. نظريه‌پردازاني همچون ارنست گلنر، اريك هابسباوم و بنديكت اَندرسون با انتشار آثار خود به مهم‌ترين نظريه‌پردازان بحث‌هاي مليت و مليت‌گرايي تبديل شدند و مكتب مشهور به نوگرايي را (كه برخي از آن به عنوان ساختارگرايي و ابزارگرايي) نيز نام مي‌برند، پايه‌گذاري كردند؛ اما با انتشار تدريجي مقالات و سپس كتاب‌هاي آنتوني دي‌اسميت (كه خود دانشجوي ارنست گلنر بود، اما بعدها به نقد انديشه‌هاي استاد خود دست زد)، او به يكي از عمده‌ترين صاحب‌نظران آن عرصه تبديل شد. كتاب مهم او يعنينظريه‌هاي ناسيوناليسم كه در سال‌هاي دهه 1970م. منتشر شد هنوز هم برجسته‌ترين اثر در اين رابطه به‌شمار مي‌رود. اهميت دي‌اسميت تنها به اين دليل نيست كه برخلاف ساير نظريه‌پردازان حوزة ناسيوناليسم و قوم‌گرايي به يك اثر بسنده نكرده و هم‌چنان به انتشار آثار مهم در اين رابطه مشغول است (و در واقع با به راه انداختن نشرية «ملت‌ها و ناسيوناليسم»[2]، يكي از تخصصي‌ترين نشريات علمي ـ پژوهشي را در اين عرصه مديريت مي‌كند)، بلكه به اين جهت است كه پايه‌گذار مكتبي شد كه نقاط قوت و ضعف ساير كليت‌هاي عرصة مطالعات ملي را به بحث گذاشت و ديدگاه سومي را ارائه داد كه بيش از ساير مكتب‌هاي معروف به كهن‌گرايي٣ و نوگرايي4، به تبيين پديدة پيچيدة مليت و مليت‌گرايي و زيرشاخة پژوهشي آن، يعني قوميت و قوم‌گرايي نزديك است. اين مكتب بر آن بود كه نه ديدگاه كهن‌گرايان و ازلي‌گرايان را كه مي‌گويند مليت و مليت‌گرايي و يا اصولاً ملت پديده‌اي ازلي و بسيار كهن است (همانند وان دن برگه و پيروان او) نمي‌توان به‌طور دربست پذيرفت و نه ديدگاه نوگراياني چون اَندرسون، گلنر و هابسباوم و پيروان آنها كه برآنند اصولاً پديده‌هاي ملت و مليت‌گرايي پديده‌هاي كاملاً نوين و پيامد تحولات مدرن چون دولت‌هاي ملي و ايدئولوژي مليت‌گرايي و يا مهم‌تر از آن نظام اقتصاد سرمايه‌داري مي‌باشند. به نظر دي‌اسميت نگاه دقيق جامعه‌شناسي تاريخي و داده‌هاي موجود مربوط به تاريخ و تمدن بشري هم ديدگاه‌هاي كهن‌گرايان و هم نوگرايان را به‌طور نسبي مورد تأييد قرار مي‌دهد.

ادامه نوشته