زمان ملت شدن

زمان ملت شدن کی است؟


واکر کانر

 كمي بيش از يك دهه قبل، اوژن وبر، كتابي نوشت با عنوان جالب تبديل كشاورزان به فرد فرانسوي: نوسازي فرانسوي روستايي 1914-1870. وي در كتاب به‌صورت اقناع كننده‌اي تزي را مطرح مي‌سازد كه اكثريت ساكنين روستايي و شهرهاي كوچك در 1870 و حتي اواخر جنگ جهاني اول خود را به‌عنوان اعضاي ملت فرانسه محسوب نمي‌كنند. با استثناء نسبي مناطق شمال و شرق پاريس، ادغام حومه به نظام سياسي و اجتماعي فرانسه كاري بي‌فايده بوده است. دهكده نوعي جداافتادة فيزيكي، سياسي و فرهنگي است. شبكه معروف جاده‌اي براساس چهارچوبي بود كه شهرهاي اصلي را به پاريس متصل مي‌كرد ولي جاده براي دسترسي به روستاها وجود نداشت.[1]


نظام مدرسه، نظير روياي ژاكوبني ملت فرانسوي واحد و تك زبانه هنوز ناكافي و ناقص بود.(١) براي تودة روستايي و نيز اكثر ساكنين فرانسه ـ جهان و هويت معنادار به سختي فراتر از روستا مي‌رفت. بر اين اساس يك ناظر فرانسوي در اواسط قرن نوزده زندگي در حومه شهر را اين طور توصيف مي‌كند: هر دره‌اي دنياي كوچكي است كه از دنياي همسايه تفاوت دارد، نظير تفاوت مريخ از اورانوس. هر دهكده‌اي يا ايل و نوعي دولت با ميهن‌پرستي خاصي خودش است.



ادامه نوشته

"ISLAM AND NATIONALISM"


 new book series from Palgrave Macmillan
Series editors Umut Özkırımlı and Spyros Sofos - Center for Middle Eastern Studies, Lund University. 


International Advisory Board includes (in alphabetical order) Seyla Benhabib, Sondra Hale, Deniz Kandiyoti, Saba Mahmood, Jorgen S. Nielsen, James Piscatori, Gayatri C. Spivak, Bryan S. Turner, Peter van der Veer, Nira Yuval-Davis and Sami Zubaida.

One of the main objectives of this series is to explore the relationship between Islam, nationalism and citizenship in its diverse expressions. The series intends to provide a space for approaches that recognize the potential of Islam to permeate and inspire national forms of identification, and systems of government as well as its capacity to inspire oppositional politics, alternative modes of belonging and the formation of counterpublics in a variety of local, national or transnational contexts.

By recognizing Islam as a transnational phenomenon and situating it within transdisciplinary and innovative theoretical contexts, the series will showcase approaches that examine aspects of the formation and activation of Muslim experience, identity and social action. In order to do justice to, and make better sense of contemporary Islam, the series also seeks to combine the best of current comparative, genuinely interdisciplinary research that takes on board cutting-edge work in sociology, anthropology, nationalism studies, social movement research and cultural studies as well as history and politics. As research on Islam as a form of identity is rapidly expanding and as interest both within the academia and the policy community is intensifying, we believe that there is an urgent need for coherent and innovative interventions, identifying the questions that will shape ongoing and future research and policy, and exploring and formulating conceptual and methodological responses to current challenges.

The proposed series is intended to play a part in such an effort. It will do so by addressing a number of key questions that we and a large number of specialist interlocutors within the academia, the policy community, but also within Muslim organizations and networks have been grappling with. Our approach is premised on our understanding of Islam and the concept of the nation as resources for social identification and collective action in the broadest sense of these terms, and the need to explore the ways in which these interact with each other, inform public debate, giving rise to a diversity of experiences and practices.

We would like to thank The Center for Middle Eastern Studies, Lund University, for their support in initiating the series

ناسیونالیسم و فاشیسم

ناسیونالیسم و فاشیسم، تفاوت ها

تیرداد بنکدار | میان دو مفهوم فاشیسم و ناسیونالیسم، تفاوتهای معنایی عمده ای است، اما در عین حال، باورمندان به هر دوی این ایدئولوژیها، توانایی دور و نزدیک شدن به یکدیگر را دارا می باشند. بسیاری از منتقدان ناسیونالیسم، همواره با استناد به برخی از تجربیات تاریخی نیمه نخست قرن بیستم میلادی، آن را مساوی یا دست کم مستعد فاشیسم می دانند، در حالی که لزوماً این چنین نیست. در این نوشتار کوشش بر این خواهد بود که ضمن اشاره ای کلی و گذرا به هردوی این مفاهیم، نقاط افتراق و زمینه های اجتماعی یکسان و متفاوت آن ها را بررسی کرده، و سپس به رابطه و اثرات متقابل این دو ایدئولوژی بر یکدیگر خواهیم پرداخت. البته شاید لازم باشد که بر این مهم نیز تاکید کنم که مسائل مطرح شده در این نوشتار، یک بررسی نظری از تجربه تاریخی اروپا است که شاید همه موارد آن قابل تعمیم و یا تطبیق با جهان غیر اروپایی به طور اعم، و خاورزمین به طور ویژه نباشد.

ادامه نوشته

ملی گرایی همان باستان گرایی نیست

باستان گرایی همان ملی گرایی نیست



مسعود رفیعی طالقانی
| بهار

 هندوانه و آجیل شب یلدا را اگر وانهیم - که البته در چنین روزگاری از کثرت دغدغه، باید که چنین کنیم می‌توان از دریچه یلدا به مسائلی دیگر نگریست. 
حتی دوباره زاده‌شدن خورشید و فرو افتادن شب ظلمانی که عده‌ای در دوران‌های مختلف آن را به استعاره ظلمت ظلم قلمداد کرده‌اند هم شاید تلقی‌ای تکراری از یلدا شده باشد. تلقی‌ای تکراری از امیدهای موهوم که بی‌عملی و انفعال را توجیه کرده است به امید فردا‌هایی که شاید بیایند. و حتی عمل بدون میانجی را. پس آن را هم به کناری می‌گذاریم و به موضوعی دیگر می‌پردازیم: «اگر یلدا را به عنوان یکی از عناصر فرهنگ دیرین ایرانی در نظر بگیریم و فرهنگ را یکی از عناصر هویت ملی، پس می‌توان از یلدا به سیاست، راهی باز کرد زیرا هویت ملی گرچه گاهی وجودش مخدوش از آیین‌های متهاجم و سنت شده، اما همان چیزی است که اگر نباشد حاکمیتی نمی‌تواند بود زیرا ملتی شکل نمی‌گیرد و سرزمین بی‌ملت، برهوت است و ملت بی‌سرزمین، ملت نیست! بدین اعتبار می‌توانیم از پلی که از- یلدا -ی تاریخی به پهنه سیاست می‌زنیم، به گفتمان‌های سیاسی برسیم که دو تای آن‌ها یکی باستان‌گرایی است و دیگری ملی‌گرایی. و دست‌کم در همین تاریخ معاصر خودمان ببینیم که چه کسانی و چرا به این گفتمان‌ها متوسل شده‌اند و از آن استفاده یا سوءاستفاده کرده‌اند!



ادامه نوشته

حق تعیین سرنوشت

ابتذال مفاهیم سیاسی در گفتمان بنیادگرایی قومی

سالار سیف الدینی | مفاهیم علوم اجتماعی و علوم سیاسی هر یک در بستر تحولات خاصی پدید می آیند. این مفاهیم برآمده از شرایط اجتماعی و بسترهای ویژه هر جامعه هستند. در این میان گفتمان قومیت گرایی که تحت تاثیر فروپاشی شوروی و شدت گرفتن روند جهانی سازی در سراسر جهان از جمله خاورمیانه رشد چشمگیری داشته است سعی می کند با ساده سازی و تفسیر به رای اصطلاح ها و ترم های پیچیده مانند حق تعیین سرنوشت، استعمار داخلی و... مبنای نظری و هم چنین مشروعیت بین المللی برای خود فراهم آورد.

در نوشته ها و اعلامیه هایی که اخیرا از سوی برخی احزاب متعلق به جامعه سنی مذهب کردستان ایران منتشر شده است، تاکید زیادی بر مفاهیمی چون حق تعیین سرنوشت (در بعد خارجی و یا به مثابه حقی برای تجزیه طلبی) رفته است.

بی تردید حق تعیین سرنوشت مهم ترین عبارتی است که معمولا از زبان فعالان قومی شنیده می شود، به همین میزان مبهم ترین و پیچیده ترین عبارتی نیز هست که ترجیح می دهند حدود و ثغور آن را مخفی نگه دارند. طبیعی است که نگارنده در پی آن نیست که در فضای اینترنت به بحث و گشودن ابعاد این ترم حقوقی بپردازد. مقالات علمی و کتاب های منتشره در این خصوص تا اندازه زیادی گویا هستند و باید منابع اطلاعاتی فعالان سیاسی را تشکیل دهند.

حق تعیین سرنوشت self determination of peoples  دارای یک بُعد فلسفی- سیاسی و  یک بُعد حقوقی در حوزه بین الملل است. بعد فلسفی و سیاسی آن تا اندازه زیادی مرهون گفتمان مارکسیسم-لنینیسم است. در این گفتمان از آزادی خلق ها و ملیت های تحت ستمی که در دوران شکل گیری دولت-ملت های اروپا خارج از مرزهای ملی باقی مانده بودند و یا اقلیت های ملی که خواستار آزادی و استقلال از امپراتوری های بزرگ بودند حمایت می شد.

ادامه نوشته

معرفی کتاب،بنیادهای هویت ملی

بنياد‌هاي هويت ملي ايراني

(چهارچوب نظري هويت ملي شهروند محور)

وبلاگ تخصصی ناسیونالیسم: کتاب بنیادهای هویت ملی ایرانی نوشته دکتر حمید احمدی یکی از کامل ترین و مهم ترین کتاب هایی است که در سال های اخیر در حوزه هویت و ملیت ایرانی نگاشته شده است. دکتر حمید احمدی در این کتاب ضمن تبیین مسئله هویت ملی و چالش های آن از منظر رویکردهای مختلف مدرن،مذهبی،چپ و قومی به بسیاری از آنها پاسخ داده و چارچوب نظری خود را بر اساس الگوی لاکاتوش در خصوص هویت ملی شهروند محور بیان داشته است. مقاله پیش رو به قلم دکتر حبیب الله فاضلی در معرفی و بررسی این کتاب به رشته تحریر در آمده است. نسخه الکترونیک آن نیز در انتهای مقاله قابل دسترسی برای اهالی پژوهش است.

فایل پی.دی.اف را دانلود کنید


حبيب‌اله فاضلي دانشجوي دكتري انديشه سياسي دانشگاه تهران

 

حميد احمدي، بنيادهاي هويت ملي ايراني (چهارچوب نظري هويت ملي شهروندمحور)، تهران، ‌پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي، 1390، 458 صفحه.

 

مقدمه

هرگونه تعريف از هويت ملي جوامع بايستي جامع خودي‌ها و مانع اغيار باشد و از طرف ديگر نيز ضمن توجه به سنت و انباشت تاريخي، نيازهاي جديدي كه در اثر تحولات ذهني و عيني بشري رخ داده است را دربربگيرد. مهم‌ترين آفت تعاريف از هويت ملي كاهش‌گرايي نظري مي‌باشد، فروكاستن گفتمان هويت ملي و پيكرة ملت به يك علت واحد (دولت مدرن، جهان باستان، زبان و...) نه تنها به در انداختن طرحي نو و خلق هويتي نوين منجر نمي‌شود بلكه زمينه را براي تضعيف كليت هويت و همبستگي ملي فراهم مي‌سازد. اگرچه موجوديت ملت كهن ايران نزد اكثريت هويت‌انديشان پذيرفته شده است و تعداد اندكي نيز كه در ماهيت اين ادعا ترديد داشته‌اند بيش از آنكه پيگير پژوهش‌هاي تاريخي، اسنادي و زمينه‌اي باشند درگير بازي با مفاهيم، بازيگري سياسي و يا درصدد حقنه كردن الگوهاي نظري غربي به جامعه و تاريخ ايران مي‌باشند

ادامه نوشته

پاسخ خوبروی پاک به پرسش های مهرنامه در خصوص

فاشیسم،پوپولیسم و راست افراطی در اروپا


مهرنامه -مرداد 1391

دکتر محمدرضا خوبروی پاک پژوهشگر حوزه اقلیت ها و چندفرهگی از جمله کسانی است که در سال های گذشته حجم وسیعی از تحقیقات علمی خود را به موضوعاتی چون اقلیت ها،حق تعیین سرنوشت،فدرالیسم و... اختصاص داده است.از وی تا کنون چندین اثر با عنوان اقلیت ها،نقدی بر فدرالیسم، فدرالیسم در جهان سوم و... منتشر شده است. وی وکیل دادگستری در فرانسه بوده و دارای پژوهش های متعددی در خصوص وضعیت اقلیت ها و تاثیر احزاب فاشیستی بر سرنوشت آن ها می باشد. وی در گفتگوی خود با مهرنامه به بررسی و نسبت سنجی میان فاشیسم و پوپولیسم می پرداخته و بر این باور است که راست افراطی سعی دارد با رویکردهای پوپولستی هر چه بیشتر به مرکز قدرت نزدیک شده و آرای بیشتری کسب نماید.از نظر وی همپوشانی زیادی میان دو مفهوم فاشیسم و پوپولیسم (عوام گرایی) وجود دارد.

 

 

مهرنامه- چرا هنگامیکه سخن از فاشیسم می رود،ناخودآگاه ذهن انسان متوجه توده مردم و توده بی شکلی که منتظراند توسط گفتارهای پوپولیستی انسجام یابند، می شود؟

 خوبروی – پیش از پاسخ به پرسش شما، اجازه بدهید که برای جلوگیری از تشدید آشفتگی مفاهیم که  میان ما ایرانیان رایج است؛ تعریف مختصری از برخی از مفاهیم به گونه ی مختصر بیاورم تا خواننده از منظور نگارنده این نوشته آگاهی  بیشتری  داشته باشد.

راست افراطی، احزاب و جنبش هائی هستند که به ارزش های مانند ناسیونالیسم آزادی کش، آئین و سنّت ها بگونه ی رادیکالی پای بندند.آنان با هر دو گرایش های لیبرالی و سوسیالیسم مخالفند. قدرت طلب و دشمن دموکراسی هستند.

ادامه نوشته

درباره اهمیت تاریخی دیدار "الیزابت دوم" ملکه بریتانیا با "مارتین مک‌گینس" از فرماندهان پیشین ارتش چم

ببخش و فراموش کن

محید تفرشی - روزنامه شرق 6تیر 1391

خبر كوتاهي است كه شايد در نگاه بسياري امري عادي و پيش‌پا‌افتاده تلقي شود: اليزابت دوم ملكه بريتانيا قرار است چهارشنبه حين ديداري از يك موسسه خيريه در بلفاست، مركز ايرلند شمالي با مارتين مك‌گينس مواجه شده و با او دست بدهد. مك‌گينس معاون وزير اعظم حكومت ائتلافي محلي ايرلند شمالي و نفر دوم حزب «شين فين» است. به گفته مك‌گينس، او قبلا فرمانده ارشد عمليات نظامي «ارتش جمهوري‌خواه ايرلند/ اي.آر.اي» بوده است. بيش از 200 سال از آغاز جنبش جمهوري‌خواهي و استقلال‌طلبي كاتوليك‌ها، چپگرايان و ديگر سلطنت‌ستيزان و مخالفان اتحاد ايرلند و بريتانيا گذشته است. حدود صد سال نيز از زمان آغاز فعاليت جدي مسلحانه ارتش جمهوري‌خواه ايرلند عليه حكومت پادشاهي بريتانيا سپري شده است. از آن زمان تا آوريل 2008 و امضاي پيمان تاريخي صلح «توافق گودفرايدي»، ميان دولت بريتانيا و ديگر طرف‌هاي اصلي درگير در مناقشه ايرلند شمالي، گروه‌هاي مختلف تندرو و مسلح جدايي‌طلب در ايرلند شمالي، فراز و نشيب‌هاي مختلفي را پشت سر گذاشتند و دچار انشعاب‌هاي مختلفي شدند. با اين همه جمهوري‌خواهان اتفاق نظر خود را در چند محور حفظ كردند: مبارزه بي‌وقفه و سازش‌ناپذير و همه‌جانبه با سلطنت بريتانيا، مقابله با تداوم الحاق ايرلند شمالي به بريتانيا و تلاش براي استقلال ايرلند شمالي و دستكم الحاق آن به جمهوري ايرلند. در اين دوره جمهوري‌خواهان بارها زندان رفتند، ترور شدند، اعتصاب كردند، كشته شدند و حتي با وجود انتخاب برخي از اعضاي سازمان سياسي‌شان (شين فين) به نمايندگي پارلمان بريتانيا، تنها به دليل آنكه حاضر به قسم خوردن به كيان ملكه و تاييد سلطنت در بريتانيا نشدند، از خير نمايندگي پارلمان و مزاياي مختلف حضور در مجلس عوام گذشتند.


ادامه نوشته

قومیت از منظ سیاست های هویتی- دکتر کاووس سید امامی

قومیت از منظر سیاست های هویتی


دکتر کاووس سید امامی (عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق)

برای دیدن فایل پی دی اف کلیک نمایید

نگاهی به هیجان های هویتی در بازی فوتبال- تیم تراکتورسازی

بازی تراکتور سازی

سیروس سرابی

منبع: وطن یولی،نشریه دانشجویی دانشجویان آذربایجانی دانشگاه تهران


فلسفه های سیاسی یا اجتماعی که از سوی فیلسوفان سیاسی یا روشنفکران و نخبگان ایجاد و پردازش می شوند معمولاً در سطح توده به سختی رواج پیدا می یابند. یکی از علل آن ادبیات تخصصی و غلیظ این دیدگاه است که دریافت و درک درست آن نیازمند پیش زمینه های مطالعاتی و فکری است از طرف دیگر نخبگان نمی توانند بدون همراهی توده جریان خود را پیش ببرند و در جامعه جا بیاندازنداز همین رو نیازمند ارائه ی روایتی ساده سازی شده از اندیشه های خود هستند. در غرب برای پیش بردن این منظور از زمینه هایی استفاده می شود که مورد علاقه توده مردم باشد و مردم بتوانند راحت با آن ارتباط برقرار سازندبرای مثال فلسفه ساتانیسم به همراه نوع خاصی از موسیقی ارائه می شود و به راحتی با اقبال میلیونی روبرو می گردد. موسیقی، ورزش، سینما و امثال آن آسان و زودتر فاصله را در می نوردند و با همه گروه های سنی ارتباط برقرار می کنند.

ادامه نوشته

تقدی بر مقاله ملی گرایی دموکراتیک بیژن حکمت

فروپاشی ملی یا ملی گرایی دموکراتیک!

سالار سیف الدینی

 پل براس یکی از نظریه پردازان سرشناس قومیت و ناسیونالیسم است که پژوهش های زیادی در خصوص مباحث مربوط به این حوزه به ویژه در کشورهای در حال توسعه انجام داده است.اثر معروف وی «قومیت و ناسیونالیسم:تئوری و مقایسه» نام دارد ،که در آن نظریه معروفش در خصوص نقش و تاثیر نخبگان در جنبش های قومی را تشریح کرده است.

براس که به مطالعه دقیق و موردی جوامع هند و پاکستان و نقش نخبگان قومی این کشورها در حرکت های ناحیه گرا پرداخته است می نویسد:

«هنگامی که نخبگان مخالف دولت، فاقد ابزارهای قدرت یا خشونت باشند به منظور رقابت موثر با دولت به نمادها و نمادسازی روی می آورند.اگر این نخبگان از میان گروه های قومی (اعم از فرهنگی،زبانی و مذهبی) برخاسته باشند منابع سمبولیک مورد کاربرد آنان بر مبنای اختلاف های فرهنگی،زبانی و مذهبی خواهد بود».

در واقع در نظریه پل براس پروژه «اتنو-سمبولیسم» که یکی از نظریه های مهم آنتونی. دی اسمیت است به وسیله نخبگان قومی پیش برده می شود. باین ترتیب ممکن است ابزار مبارزه برخی از نخبگان قومی با دولت بر اساس خواسته های قومی شکل بگیرد، ولی معلوم نیست که این خواست ها در میان توده مردم نیز دارای زمینه اجتماعی است یا خیر!معمولا نخبگان قومی خواسته های خود را مطالبه توده نشان می دهند و همه هنر آن ها این است که بتوانند این "قلب" را به سایرین بباوردانند.

ادامه نوشته

در پاسخ و نقد زیبا کلام

به کجا چنین شتابان؟

سالار سيف الديني

 فصلنامه گفتگو 59، زمستان 1390

صادق زیباکلام در مصاحبه­ای با نشریة صبح آزادی که با عنوان «خیلی از ما ایرانی ها نژادپرست هستیم!» منتشر شد، مطالبی را در خصوص رفتار، خلقیات، روحیات و خصلت­های ایرانی­ ها مطرح کرد که نقد و بررسی آنها الزامی است. مصاحبه، البته فقط بر این موضوع متمرکز نبود و طیف­ های مختلفی از موضوعات را از مسائل مربوط به انتخابات گرفته تا بررسی­ های تاریخی و اجتماعی نیزدر بر می­ گرفت. در این نوشته امّا بحث ما فقط ناظر است بر آن بخش از این مصاحبه که به رفتار و خلقیات و خصلت­های ما ایرانی­ ها پرداخته­است.

براي دانلود فايل كليك كنيد

نقدي بر فدراليسم،معرفي و نقد كتاب


معرفي و نقد كتاب خوبروي پاك

نقدي بر فدراليسم

شناسنامه كتاب:

نقدي بر فدراليسم،نوشته دكتر محمدرضا خوبروي پاك،نشر شيرازه،1377

نقدی بر فدرالیسم : مفاهیم علوم اجتماعی

نويسنده نقد: دكتر علي اشرف نظري، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران

براي دريافت مقاله به صورت پي. دي اف كليك كنيد

زنان جمهوری آذربایجان در تنگنای قوانین حکومتی

نقض حقوق فردی زنان در جمهوری آذربایجان

سامره پاریاب 

همشهری دیپلماتیک (بهمن 1390)

الهام علی اف رئیس جمهور آذربایجان در سفر خود به ایتالیا هنگام بازدید از نمایشگاه بین اللملی هنر در شهر ونیز با مشاهده یک مجسمه زن محجبه آذری به شدت خشمگین شد و جمله ی بالا را بر زبان آرود.وی پس از آن،دستور جمع آوری و برچیده شدن این مجسمه را در این نمایشگاه داد.

چندیست که پس از اجرای قوانین منع حجاب در جمهوری آذربایجان بسیاری از زنان مسلمانی که حاضر نیستند از حجاب خود دست بردارند از حق داشتن گذرنامه جهت مسافرت محروم هستند و تعداد زیادی از زنان مجبورند برای داشتن گذرنامه از روش های ناگونی مانند استفاده از موی سر مصنوعی استفاده نمایند که این موضوع سبب آسیب جدی به کرامت و شان انسانی آنان خواهد شد.به زنان محجبه شناسنامه داده نمی شود.

ادامه نوشته

نگاهی به تلاش های دولت باکو جهت یکسان سازی اقلیت های قومی

اقلیتهای قومی در جمهوری آذربایجان

دکتر علی مرشدی زاد- عضو هیات علمی دانشگاه شاهد

همشهری دیپلماتیک- بهمن 1390

جمهوری 20 ساله آذربایجان که دیر زمانی جزئی از خاک کشورمان بود و بعد  به اشغال روسیه تزاری درآمد و در دوره کمونیستی از ایالتهای اتحاد جماهیر شوروی بود، در حوزه سیاست داخلی با مساله قومی روبروست، مساله ای که از برخی جهات دارای ابعادی بین المللی است و در روابط این کشور با دیگر کشورها نیز تاثیر می گذارد.

بر طبق سرشماری سال 1999، اقلیتهای قومی در آذربایجان، حدود ده درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. آنها عبارتند از لزگین ها (بزرگترین گروه افلیت که 2/2 تا 3 درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند)، روسها (8/1 درصد)، ارمنی ها (5/1 درصد که تقریبا تمامی آنها در منطقه ناگورنو- قراباغ زندگی می کنند)، و سایرین شامل تالشی ها، تاتها (تاتهای مسلمان و یهودی)، آوارهای قفقازی، گرجی ها، و یهودان اشکنازی که همگی بر روی هم 9/3 درصد از جمعیت آذربایجان را به خود اختصاص داده اند.[1]

ادامه نوشته

ناسيونال ليبراليسم

بنیان های نظری ناسیونال لیبرالیسم

یک جنبش ملی زمانی به وجود می آید که برخی مردم، روشنفکران و نخبگان به این نتیجه برسند که ملت بودن مورد تهدید نیروهای تضعیف‌کننده و خرد‌کننده قرار می‌گیرد. این تهدیدات ممکن است از بیرون یعنی جهانی شدن، دولتهای رقیب، جهان وطنی و… باشد و یا از درون به وسیله مهاجران، اقلیت‌های ناساز و نیروهای دیگر صورت بگیرد. در سال‌های اخیر بر ادعاهای ایدئولوژی بودن ناسیونالیسم، خدشه های زیادی وارد شده است و معمولا در مطالعات جدید، آن را نه یک ایدئولوژی که یک بینش ناظر بر نظر و عمل دانسته اند که سامانی آشفته دارد. بنابراین ناسیونالیسم خود ایدئولوژی نیست اما با بیشتر ایدئولوژی ها همراه می‌شود.

از سویی ملی گرایی هر چه باشد نمی تواند هدفی جز ایجاد شرایط بهتر برای زندگی در چارچوبی که آن را میهن می‌نامد و خوشبخت کردن اعضای ملت داشته باشد.

امیل دورکیم از میهن به عنوان والاترین جامعه سازمان یافته یاد می‌کند و تاکید دارد که انسان ها نمی‌توانند بدون میهن به سر ببرند چون نمی‌توانند خارج از جامعه سازمان یافته زندگی کنند (گیبرنا، ۱۳۷۸: ۴۵). گسترش کمونیسم بر بخش مهمی از جهان در آغاز سده بیستم با پیروزی انقلاب اکتبر باعث غلبه قرائت های توتالیر و تنگ نظرانه فاشیستی از ملی گرایی در جهان شد و از آن پس ملی گرایان از سوی رقبا با اتهامات مشابهی روبرو شدند. مورخان که زمانی از مشوقان عمده ناسیونالیسم در واحدهای ملی بودند پس از جنگ به یکی از بزرگ ترین دشمنان و منتقدان ناسیونالیسم بدل شدند. آنان ها پیامدهای خون بار بسیاری را به ناسیونالیسم نسبت دادند که دامنه آن از سیاست گذاری های نامعقول اجتماعی و فرهنگی گرفته تا خودکامگی رعب انگیز و بی ثبایت جهانی گسترش داشت (smith,1996: 177). 

ادامه نوشته

Whiteness


سفیدی یا سفیدیت

سفيدي به عنوان مقوله‌اي فراگير كه بخشي از جمعيت را دربرمي‌گيرد،‌ به همان اندازه سياهي مفهومي غيرطبيعي است. ريشه‌هاي اين مفهوم را مي‌توان در نيمه دوم قرن هفدهم يافت و آن را نتيجة تحول اجتماعي استعمارگران انگليسي، ايرلندي، اسكاتلندي و اروپايي آمريكا دانست.اين تحول اجتماعي دربرگيرندة فرآيند همگون‌سازي مرتبه‌هاي اجتماعي مستأجران، بازرگانان، زارعان و غيره در درون يك مرتبه جديد ـ يعني اعضاي نژاد سفيد ـ بود.  همان‌گونه كه بنت Benner مي‌نويسد: «اولين استعمارگران سفيدپوست هيچ مفهومي از سفيد بودنشان در ذهن نداشتند ... واژه سفيد، با تمامي معاني ضمني آن مبني بر جنايت و تكبر، تا نيمه دوم قرن حاضر كاربردي متداول پيدا نكرد».

مفهوم سفيدي در مقابل سياهي به وجود آمد، كه شجرنامه طولاني‌ترين دارد، و به دوره‌اي از مسيحيت برمي‌گردد كه در آن رنگ سياه معنايي منفر پيدا كرد و با گناهي و تاريكي تداعي شد. يان پيترز Jan pieterse(در كتاب سفيد و سياه[1]، انتشارات دانشگاه ييل، 1992) نشان مي‌دهد كه اسلام چگونه سياهي را به عنوان نمادي براي شياطين به كار برد و سياهي چگونه در تصويرنگاري[2]  اروپا از قرن نوزدهم و پانزدهم ظهور كرد، سياهي در آن زمان مثبت ارزشيابي مي‌شد. ظاهراً بعد از قرن هفدهم بود كه سياهي از نژادنگر و negroگرفته شد و با وحشيگري و حقارت درآميخت؛ هرچند بعضي از محققان معتقدند كه سياهي از طريق تداعي‌هاي سنتي مسيحيت، ناشي از داستان نفرين هام[3] در كتاب مقدس، قبلاً نيز با مفهوم حقارت مرتبط بود.

جوردن استدلال مي‌كند كه رنگ سفيد براي استعمارگران انگليسي، رنگ خلوص و كمال بود. به همين دليل، سياهي پوستِ آفريقايي‌ها دليلي كافي براي تعصب منفي اروپاييان عليه آنها به حساب مي‌آمد. نظر دگلر Degler مبني بر اينكه ارزش‌هاي منفي ناشي از رنگ سياه، در خدمت جدايي آفريقايي‌ها از ديگر گروه‌هاي زيردست قرار مي‌گرفت، اين ديدگاه را تأييد مي‌كند.

ادامه نوشته

کله طاس ها

كله طاس‌ها

Skinheads

در حالي كه جنبش‌هاي برتريخواهي سفيدپوستان در سال‌هاي اخير افول داشته‌اند، اما كله طاس‌ها همچنان پيرواني از تمامي اروپا و ايالات متحده به خود جذب مي‌كنند. كله طاس‌ها از الگوي همتايان بريتانيايي خود در دهة 1970 پيروي كرده‌اند، همتاياني كه در دهة 1970 با سازمان‌هاي نئوفاشيستي همچون جبهة ملي (NF) و جنبش‌هاي بريتانيا (BM) متحد شدند و با جنبش‌هاي سياسي مستقر پيوند برقرار كردند. اگرچه كله طاس‌ها هيچ ساختار سازماني رسمي ندارند، اما مكمل‌هاي مطلوبي براي بعضي از گروه‌ها همچون كلوكلوكس كلن kuklux klan، ليبرتي لابي the liberty lobby، گروه‌ها مقاومت آريايي‌هاي سفيد the white Aryan Resistance، و جبهة ملي‌گراي تندرويِ جناح راستي آلمان و احزاب دويچ الترنتيو Deutch Alternative بوده‌اند.

كله طاس ها كه در اواخر دهة 1960 در انگلستان ظهور كردند، به خوبي نشانگ واكنشي خصمانه از سوي طبقه كارگر به تحولات فرهنگي مطلوب جوانان آن دوره هستند. كله طاس‌ها كه از سوي جوانان دورن شهرهاي[1] بريتانيا حمايت مي‌شدند، به آزار و اذيت گروه‌هاي «غيرخودي» به‌ويژه مهاجران آسياي جنوبي ـ كه از سوي آنها «پاكي» ناميده مي‌شوند، مي‌پرداختند. يونيفورم آنها متشكل از كلة طاس، شلوار لي كار با بندهاي نگه دارنده، و چكمه‌هاي صنعتي بود. كله طاس‌ها كه زماني را به افول گذراندند، بار ديگر در سال‌هاي 1978 به عنوان بخشي از احياي جنبش‌هاي نژادپرست ظهور كردند.

ادامه نوشته

the ethnic Question in iran, kave bayat ,The Middel East Report: 2005

مسئله قومی در ایران

کاوه بیات- مجله  انگلیسی زبان گزارش خاورمیانه 

برای دیدن مقاله کلیک کنید


گفتگو با احسان هوشمند،جامعه شناس

مليت، هويت و فدراليسم

گفت‌وگو با احسان هوشمند

امروزه نهاد دولت ـ ملت از دو زاويه مورد تهديد  قرار مي‌گيرد؛ از بيرون به‌وسيله جهاني‌شدن و از درون به‌وسيله برجسته‌كردن گروه‌هاي خُرد و فرو-ملي كه هر يك ممكن است خواستار خروج از حاكميت ملي يا تحديد آن در منطقه مورد ادعاي خود باشند. به نظر نمي رسد در ايران چنين وضعيتي حكمفرما باشد و جدا از دخالت‌هاي خارجي در حوزه اقوام، نگراني خاصي حس نمي‌شود، ولي در كل دو تحول بزرگ در دو دهه گذشته تأثير زيادي بر هويت ملي و به دنبال آن امنيت ملي در كشور ما داشته است: نخست فروپاشي شوروي و ديگري اشغال عراق و برپايي نظام فدرالي در اين كشور. آنچه در زير مي‌آيد حاصل گفت‌وگو با احسان هوشمند، جامعه‌شناس و كارشناس مسائل هويتي بويژه در حوزه كردستان است.

 

پيش از ورود به بحث با توجه به اين كه گفت‌وگو را پيرامون چند فرهنگ‌گرايي ادامه خواهيم داد شايدبهتر باشد شناسايي و تعريف درستي از مقوله قوميت در معنايethnicity داشته باشيم. با عنايت به تعاريفي كه از اين فرايافت در چند دهه گذشته در غرب شده، آيا چنين پديده‌اي در كشور ما قابل شناسايي است يا نه؟ يعني اگر آن‌گونه كه در مطالعاتي كه در غرب انجام شده، قوميت را به معناي تفاوت‌هاي فيزيكي و جسماني بگيريم مي‌تواند در ايران مبناي تقسيم‌بندي باشد؟

 ●●نزديك به 7 دهه است که به طور جدی درباره قوميت (به معناي اتنيك) که یکی از مباحث نوین در حوزه علوم انسانی است مطالعه می‌شود و در ایران دو دهه‌ای است که به آن توجه می‌شود، هرچند هیچ رشته دانشگاهی و یا دپارتمان علمی مستقل در این حوزه وجود ندارد. باوجود عمر کم این حوزه، آثار متعددی به صورت مجلات و کتاب‌های معتبر منتشر می‌شود و به زبان فارسی هم کم و بیش آثاری منتشر شده است.

ادامه نوشته

زبان تاريخي آذربايجان

تاثير مهاجرت تركان در تغيير و تحول زبان مردم آذربايجان

فصلنامه علمي - پ‍ژوهشي علوم انساني دانشگاه الزهراء 

عزيز طالعي قره قشقايي  (دانشجوي دكتري تاريخ دانشگاه آنكارا و عضو هيات علمي گروه تاريخ دانشگاه اروميه)

خلاصه از متن:

در اين مقاله تلاش مي شود مساله زبان مردم آذربايجان به عنوان يك مقوله تاريخي مورد بررسي قرار گيرد. بسياري از تحقيقات صورت گرفته در اين زمينه در قالب دو نظريه كلي قابل طرح و نقد اند. در مقابل عده اي كه وجود زباني با ريشه هاي آريايي و ايراني در آذربايجان را انكار مي كنند،دسته اي ديگر حساسيت و بيزاري فوق العاده اي نسبت به زبان هاي غير آريايي و غير ايراني از خود نشان مي دهند. بنابراين در متن مقاله به لحاظ ضرورت اين دو جريان مورد بررسي و مداقه قرار گرفته است،كه با نا ديده گرفتن واقعيات تاريخي بحث ها و اختلاف نظرها را سبب گرديده است .


توضيح ناسيوناليسم: از آن جا كه در طول مدت فعاليت اين تارنگار تلاش ما بر اين بوده است كه در حوزه نظري به درج مقالات و ديدگاه ها پرداخته و از ورود به حوزه هاي ديگر بپرهيزيم تا كنون نوشته اي در خصوص تاريخ يا زبان شناسي صرف و بدون ارتباط با بحث هويت ملي و ناسيوناليسم منتشر ننموده ايم. با اين وجود به نظر مي رسد نشر مقاله علمي - پژوهشي حاضر با توجه به رويكرد علمي و نظرگاه جديدي كه باز مي كند،كارگشا و مفيد است. از همين رو استثنائا به درج اين مقاله تاريخي مي پردازيم. 


براي ديدن مقاله كليك كنيد

دو انتخاب، دو نتيجه متفاوت

سيدجواد طباطبايي،هويت ملي،زوال انديشه سياسي

تاملي در نگاه دكتر جواد طباطبايي به هويت ايراني

در تعامل با هويت اسلامي و غربي

محمد منصور ن‍ژاد (استاد دانشگاه)


فايل پي دي اف را دانلود كنيد

ناسیونالیسم در ایران قرن بیست و دکتر مصدق،ریچارد کاتم

ناسیونالیسم در ایران قرن بیست و دکتر مصدق

ریچارد کاتم

مقاله حاضر بخشی از مجموعه جستارهای کتاب "مصدق،نفت و ناسیونالیسم ایرانی" می باشد که جیمز بیل و ویلیام راجرز لوئیس در کتابی با همین عنوان گردآورده اند و توسط مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه تگزارس منتشر شده است. کتاب مزبور در ایران از سوی عبدالرضا هوشنگ مهدی و کاوه بیات ترجمه شده و در اختیار خوانندگان قرار دارد.  

[از داخل متن...]

در ايران از بدو آغاز فرايند دگرگوني‌هاي سريع، آذربايجاني‌ها يعني بزرگترين و مهم‌ترين جماعت قومي اقليت كشور، تعلق شديدي نسبت به جامعة ملي ايران نشان داده‌اند. با روي آوردن بخش روزافزوني از اهالي ترك زبان كشور به صحنة سياسي، اين گروه نيز تقريباً همانند هموطنان فارسي زبان خود رفتار كردند. تبريز كه بعد از تهران مقام دوم را داشت، به كانون ناسيوناليسم ايراني تبديل شد. در دورة رضاشاه آذربايجاني‌ها احساس مي‌كردند كه از لحاظ اقتصادي و سياس تا حدودي محروم مانده‌اند. مساعي شوروي در سال‌هاي 1945 و 1946 براي دامن زدن به نوعي احساسات جدايي‌خواهانه در ميان آذربايجاني‌ها، خود آزموني بود بر وابستگي ملي آذربايجاني‌ها. نتايج حاصله نشان داد كه آن بخش از آذربايجاني‌هايي كه در سال‌هاي دهة 1940 حضور سياسي داشتند، نسبت به هر دو جماعت ملي ايراني و جماعت قومي آذربايجاني تعلق خاطري استوار بروز دادند. گذشته از آن، انتخابات 1952 [1331] بيانگر احساس تعلق شديد آنان به جامعة مسلمان شيعه نيز بود. گرايش‌هايي كه به طرفداري از جبهة ملي در آذربايجان دورة مصدق پديدار شد با آنچه در مناطق فارسي زبان ايران جريان داشت، مطابقت مي‌كرد.

فایل پی دی اف را دانلود نمایید


کلید واژه ها: پیروز مجتهدزاده،ژئوپلتیک،جغرافیای سیاسی ایران،نقد کتاب

ایده های ژئوپلتیک و واقعیت های ایرانی

دکتر پیروز مجتهدزاده



فایل پی دی اف را دانلود کنید