ناسیونالیسم روس

نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی در روسیه
(با تمرکز بر جنبش کله پوستی ها)
علی رضا نوری (کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای)
فایل پی دی اف را دانلود نمایید

نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی در روسیه
(با تمرکز بر جنبش کله پوستی ها)
علی رضا نوری (کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای)
فایل پی دی اف را دانلود نمایید
فوتبال و سیاست در یوگسلاوی
از سکو ها تا سنگرها
حمیدرضا صدر (وکیل دادگستری و پژوهشگر)
شاید مقوله پیوند وزرش و سیاست تکراری به نظر می رسید ،اما فوتبال یوسگلاوی دیروز و اسلونیا و کرواسی امروز ورای پیچیدگی های جوامع شرقی پس از فرو پاشی کمونیسم رفت. حضور تماشاگران فوتبال در بطن جنگ های داخلی یوسگلاوی که در 1991 با شعله ور شدن کینه های قومی آغاز شد ، بیش از هر نمونه دیگری چهره ی تیره و سیاه ورزش – و فوتبال – که معمولا در پناه شعارهای ظاهری پنهان می شود را عیان ساخت.
با مرگ مارشال تیتو در مه 1980 ،یوگسلاوی موازی با فرو پاشی کمونیسم ،به چند تکه تقسیم شد و دشمنی های کهن جمهوری های اسلوونیا ، کرواسی، مقدونیه و بوسنی و هرزگوین تازه به استقلال رسیده شعله کشیدند(1). نادیده گرفتن احساسات قومی و ملی در دوران تیتو در عصر نو بدون کمونیسم به ناسیونالیسم غلیظی رسید که با فاشیسم و نازیسم پنج دهه پیش برابری می کرد.
در کینه توزی بی حصر صرب ها در جریان حمله به کروات ها و بوسنیایی ها، بدویتی موج می زد که کینه های «قبیله ای» را به یاد می آورد و ترکیب کوچک شده آن سال ها در میادین فوتبال یوگسلاوی جریان داشت. در گیری طرفداران «ستاره سرخ بلگراد» - صرب ها – و «دیناموزاگراب » - کروات ها – کینه های « قبیل ای» در دیدارهای دو باشگاه را به نمایش گذاشته بود. هولیگانیسم (اوباشی گری) برای یوگسلاوی ها پدیده نویی نبود و آن را می شناختند ، ولی وقتی جنگ در جبهه به قتل عام هزاران نفر انجامید ، یادآوری خشم توجیه شده و خشنونت قانونی میادین فوتبال ، ناگزیر به نظر می رسید.
ملي گرايي و نژادپرستي در روسيه
مهين السادات صمدي
مقدمه
در سالهاي اخير، اخبار زيادي در رسانه هاي روسيه منتشر شده است كه حاكي از قتل مهاجران كاري در اين كشور مي باشد و اين در حالي است كه سعي مي شود دلايل اين قتل ها پنهان بماند. در اين مقاله سعي شده است دلايل و انگيزه هاي اين قتل ها و پيامد ها و نتايج اين شيوه برخورد با اتباع خارجي در روسيه بررسي شود. از اين رو مقاله ي حاضر در صدد پاسخگويي به سوالات زير مي باشد:
1. علت بروز عداوت و خشونت شديد در روسيه امروز چيست؟
2. چرا بيشتر مهاجران كاري هدف حمله نژاد پرستان قرار مي گيرند؟
3.آيا مقامات روسيه براي جلوگيري از جنايات قومي دست به اقداماتي مي زنند؟
4. چه گروه و چه كساني به شدت بخشيدن اين خشونت ها در روسيه دامن مي زنند؟
فریدون آدميت و دفاع از حاكميت ملي
دكتر فريدون زندفر
از درگذشت فريدون آدميت در روزهاى آغازين سال مطلع و متاثر شدم. هر فردى كه نسبت به اين آب و خاك مهرى در دل و غمى در سينه دارد، بىشك در اين احساس تالم شريك است. آدميت از فضايل انسانى بهرهاى زياد داشت: مسئول و متعهد بود و با عزت نفسى مثالزدنى، بىنياز از تعلقات ظاهرى و راسخ در عقيده و مسلكاش، اينها صفاتى است حميده ولى آنچه از او بعنوان ارثيه ارزشمند به يادگارى مىماند، همان سبك و سليقهاش در تاريخنگارى است. شاگردى بود در محضر «آرنولد توينبى» و بىشك افكار و عقايد آن پير دير در شكل دادن به شيوه تحقيقات تاريخى آدميت تاثيرگذار بوده است. در كشف علل حدوث وقايع تاريخى بايد در مقام جستجو برآمد، سره را از ناسره تميز و به افسانه راهى نداد. آدميت به آن اندازه به استاد كلاس درساش در لندن ارادت مىورزيد، كه شيفته تعليمات و آثار «ابن خلدون» از علماى فلسفه تاريخ در شرق بود. آثار آدميت هديهاى است ارزنده كه به قلمرو تاريخنويسى نوين ارائه مىگردد.
پسا مدرنیته و واکاوی دولت ملی
دارای حاکمیت در نظریه های روابط بین الملل
محمد عسگرخانی (عضو هیئت علمی دانشگاه تهران)
سرفصل ها:
مقدمه
پسا مدرنتیه و نظریه روابط بین الملل
حاکمیت
ناسیونالیسم
دولت ملی
نتیجه
هويت ملي و رسانه
مسعود لقمان (کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه)
ملت ريشه در استمرار زمان زيست شده هويت هاي اجتماعي گوناگون دارد كه به سبب اين زيست مشترك طولاني، مولفه هاي مشترك هويت بخش قدرتمندي ميان آنها ريشه دوانده است، به طوري كه منجر به آفرينش زنجيره هاي معنايي نسبتاً همساني از پديده هاي پيراموني شده است. به عنوان مثال «آب» را در نظر آوريد. آب ميان ملت ايران از مفهومي متمايز از ملل ديگر برخوردار است. پيرامون آب زنجيره يي از معناها شكل گرفته كه ريشه در تجربه زيست مشترك ملت ايران دارد. آب نزد ايرانيان همزاد روشنايي است كه اين خود برآمده از جايگاه آناهيتا - ايزدبانوي ايرانيان باستان - است. آلن بيرو ملت را جماعتي از انسان ها مي داند كه در يك سرزمين حيات مي گذرانند، داراي منشاء مشتركي هستند، از زمان هاي پيشين منافعي مشترك داشته اند، آداب و رسومي مشابه دارند و اكثر داراي زباني يكسانند. (بيرو، 1375: 236) از ديدگاه رنان، ملت يك سرزمين است و يك اصل معنوي. دو امري كه در حقيقت يكي هستند و با يكديگر اين حالت رواني را پديد آورده اند: يكي تملك مشترك يك ميراث غني از خاطره هاست و ديگري توافق فعلي، تمايل به زندگي با يكديگر و خواست مبتني بر ساختن ميراثي مشترك. (ساروخاني، 1375: 522) مفهوم ملت، مفهوم سيال است و نمي توان آن را پديده يي ثابت و مطلق در نظر گرفت، چراكه ملت نيز بسان هر پديده انساني ديگر در مسير تكاپو و تكامل قرار دارد.
اسلاوگرایی اندیشه ای برای تغییر اجتماعی

الهه کولایی (استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران)
احمد رشیدی (دکترای علوم سیاسی از دانشگاه تهران)
سرفصل ها:
نقد قانون گرایی
نقد دولت
نقد تزاریسم جدید
ترقی خواهی و طرفداری از تغییر اجتماعی
جمع بندی
نسخه پی.دی.اف را دانلود نمایید
حکایت بلوچ
دکتر محمود زند مقدم
بن مایه: اطلاعات سیاسی- اقتصادی شماره 259- 260
توضیح: « آقای رحمان ریگی معروف رحمان میربلوچ نوه عیدوخان ریگی سردار طایفه ریگی و پیگ انگلیس ها به هنگام کشیدن راه آهن میرجاوه به انگلستان....» برای کسانی که به مسائل بلوچستان علاقه دارند و می خواهند به صورت عمیق و ریشه بخشی از معضلات و ریشه حوادث را ارزیابی کنند، خواندن این مطلب توصیه می شود. کودتاها، نیروهای سیاسی، سیاست های حزب توده و شوروی و نهادهای امنیتی پاکستان در امور افغانستان و بلوچستان به وضوح در این گفتگو روشن شده است.
جنبش های ناسیونالیستی در بالکان
محمود نصر اصفهانی
سال 1804 آغاز جنبش ناسيوناليستي عليه امپراطوري ها در بالكان است. و اين روزآغاز قيام صرب ها عليه تركان نامگذاري شده است. يونانيها پيش از اين تاريخ, مبتكر ظهور واژه ناسيوناليست در بالكان بودند. آنها ناسيوناليسم را از اروپا گرفتند و به بالكان آوردند. سال 1945 پايان دورة يك نظام در بالكان است. مبارزه نازيسم با كمونيسم، موجب فروپاشي حقوق بينالمللي، سلطنت, مجلس، زندگي شهري و دولت ملي شد.
سرنوشت بالكان، همواره از سوي قدرتهاي بزرگ چون تركان عثماني، اطريش، مجارستان، هيتلر و كمونيسم رقم خورده است.
اين واقعيت است. تركها و اطريش ـ مجارستان بيشترين آثار را از خود بجا گذاشتند. با اين وجود، كمونيسم و نازيسم نيز تأثير گذاشتند. سران و نخبگان سياسي در طول تاريخ در همكاري و دعوت از قدرتهاي بزرگ، نقش داشتند. بالكان سرزمين مليتهايي است كه مدت مديدي از شكلگيري آنها نميگذرد. صربستان در اولين و دومين شورش در سال 1804 و 1815 به نوعي خودمختاري از جانب تركها نائل آمد. يونان در مبارزات سالهاي 1821 تا 1830 عليه تركها موفق به كسب آزادي ملي ميشود. روماني در سال 1859 موفق به ايجاد دولتي خودمختار شد و در سال 1878 استقلال كامل را كسب كرد. بلغارستان نيز طي همين سال، به حكومت پادشاهي شمال و بخش روماني جنوبي تقسيم شد. اين كشور در سال 1885 به نوعي اتحاد ميان شمال و جنوب دست يافت.
هویت ملی و پروژه ملت سازی
داریوش آشوری
در قرن نوزدهم در اروپا، با پيدايشِ دولت-ملتهايِ مدرن، صاحبنظرانِ علومِ سياسی بسيار کوشيدند که به تعريفِ فراگيری از مفهومِ ملّت برسند. در اين تعريفها بر سازمايههايی در ساختارِ ملت تکيه ميکردند که نقشِ يگانهگر يا وحدتبخش دارند. مهمترينِ چيزهايی که به اين عنوان برشمرده اند، يعني سازمايه (element)هايِ يگانهگرِ ملّت، بهطبع، زبان و فرهنگ و تاريخ و «حافظهيِ جمعي» و، گهگاه، نژادِ يگانه بوده است. امّا واقعيّت آن است که، اين سازمايهها، يعني زبانِ يگانه، فرهنگِ يگانه، تاريخِ يگانه، نژادِ يگانه، بهويژه در موردِ کشورهايی که پيشينهيِ ساختارِ امپراتوري داشته اند، کمتر با واقعيّتِ تاريخي ميخواند. به عبارتِ ديگر، بيش از آن که اينها بهراستي در گذشتهي تاريخي حضور داشته باشند و مايهيِ يکپارچگيِ «ملّت» از يک سرآغازِ دوردستِ تاريخي بوده باشند، ميبايست در زيرِ فشارِ ماشينِ دولتِ مدرن-- که در اروپا از دلِ انقلاب صنعتي برامده است- از راهِ فرايندِ «ملتسازي»، چنين نقشی بازي کنند. يعني، ملّتِ يکپارچه را، با زبان و تاريخ و فرهنگِ يگانه، پديد آورند.
رنجي كه بردهايم و راهي كه در پيش است
مهدي غني
- با نگاهي كه شما به تاريخ داريد كه نبايد در گذشته محو شويم و تاريخ مردگان را بنويسيم اين پرسش بيشتر رخ مينمايد كه در ميان اين همه مسائل تاريخي و سياسي چرا شما سراغ موضوع تجزيه سرزمين ايران رفتيد كه امري مربوط به گذشته است؟
من در پيشگفتار همه اين كتابها اشاره كردهام كه تاريخ حديثي بر مردگان نيست بلكه وقتي ما تاريخ را ميخوانيم متوجه ميشويم با چه نيرويي گذشته را درست كرده بوديم و با چه نيرويي ميتوانيم آينده را درست كنيم. هر چه ما بتوانيم بيشتر به گذشته نگاه كنيم بيشتر ميتوانيم آينده را پيشبيني كنيم. ملتهاي فاقد پيشينه، مثل آدمهاي دورهگرد كنار خيابان هستند كه روزمرگي دارند. همان روز درميآورد، همان روز ميخورد و نميتواند آيندهاش را بسازد.
من پيش از سال 1358 كه فراغتي پيدا كردم و به كارهاي پژوهشي در تاريخ پرداختم، بيشتر كوشش كردم جاهايي را پوشش بدهم كه خالي است. براي مثال بعدها كتاب تاريخ تمدن ايران كهن را نوشتم، يعني تا جايي كه استاد بزرگ پيرنيا آغاز كرده بود. او از دولت ماد آغاز كرده بود، من رفتم از ايرانويچ آغاز كردم. اينجا هم ديدم كه در تاريخ معاصر ايران حفره بزرگي وجود دارد و آن عبارت است از اينكه چگونه اين سرزمين بزرگ يعني فلات ايران تجزيه شده است. نسل جديد فكر ميكند ايران همين بوده است. وقتي به ايران توجه كنيم ميبينيم سرزمين بسيار بزرگتري بوده كه تمام قفقاز، بخشهايي از ميانرودان، همه آسياي ميانه، افغانستان و بخشهايي از پاكستان را دربر ميگرفته است. بنابراين نخست كتابي نوشتم با عنوان «چكيده تاريخ تجزيه ايران» در سال 1380 كه به چاپ دوم و سوم رسيد. بعد به اين فكر افتادم كه بخشهاي فشردهاش را گسترده كنم. آنجا توضيح دادهام كه كاري كه شروع كردهام پياپي نبوده بلكه با آن مطالبي كه آمادهتر داشتم آغاز كردم يعني يك كتاب در مورد تجزيه آذربايجان نوشتم و كوششهايي كه شخص قوامالسلطنه در آن زمينه كرد. بعد همين كتاب را برادرم به انگليسي برگرداند و در امريكا توسط يك ناشر بزرگ امريكايي به چاپ رسيد. فكرم اين بود كه تاريخ تجزيه را با بخش شيرينش يعني تلاش نافرجام بيگانگان در تجزيه آذربايجان آغاز كنم. دفتر دومش كه راجع به آن زياد كار كرده بودم و مقاله و كتابهاي كوچك زيادي نوشته بودم تجزيه بحرين بود. خود من در دوره بيست و دوم مجلس شوراي ملي جزء گروه پارلماني پانايرانيست بودم كه بر سر همين مساله دولت هويدا را به اتهام تجزيه كشور استيضاح كردند. نكاتي را كه ديده بودم موشكافي كردم و مسائلي كه پشت پرده و پنهانتر بود بازگو كردم.
چگونگی اعمال حق تعیین سرنوشت
محمدعلی بهمنی قاجار (کارشناس ارشد حقوق ، دانشگاه تهران)
پیشگفتار
یکی از اساسیترین موازین حقوق بشر، حق مردم برای تعیین سرنوشت خودشان است. اهمیت این حق تا بدانجا است که آن را پایه و اساس همگی حقوق بشری میدانند. در حقیقت برای نیل به سایر حقوق بشری تحقق اصل حق تعیین سرنوشت اهمیت به سزایی دارد و در صورتی که این اصل اجراء نگردد نمیتوان از دولتی غیر مننتخب انتظار چندانی داشت تا نسبت به اصول حقوق بشری متعهد باشد. اصل حق تعیین سرنوشت همانگونه که ارزشی مهم و بنیادی دارد، چالش برانگیز، مبهم و نامشخص نیز بوده است. به آسانی نمیتوان تعریفی از حق تعیین سرنوشت ارائه داد و تعیین قلمرو شمول این حق نیز پر از ابهام است. افزون بر این، موضوعی که در مورد اصل حق تعیین سرنوشت اهمیتی اساسی دارد، چگونگی اعمال اصل یاد شده است. اصل حق تعیین سرنوشت باید به گونهای اعمال گردد که تا آنجا که امکان دارد حاکمیت دولتها به چالش کشیده نشود. اعمال این اصل همچنین بایستی با لحاظ گردیدن سایر موازین سنتی و نیرومند حقوق بینالملل همانند: عدم مداخله دولتها در امور داخلی یکدیگر باشد. همچنین تامین اصل تعیین سرنوشت باید به پیشبرد احترام به حقوق بشر و تقویت صلح و امنیت کمک نماید.
با توجه به مواردی که بیان شد اعمال اصل حق تعیین سرنوشت نیز پیچیدگیهای بسیار زیادی داشته است. بیش از ۶۰ سالی که از پیدایش منشور ملل متحد و به رسمیت شناخته گردیدن اصل حق تعیین سرنوشت در این منشور می گذرد مفهوم این اصل دچار تحولاتی گردیده، قلمرو شمول آن توسعه یافته و درباره نحوه اعمال آن نیز برداشتهای تازه ای پدیدار شده است.
اصل تعیین سرنوشت به ویژه پس از تحولات دهه ۱۹۹۰ وارد دوران نوینی گردیده است. در این عصر نوین دیگر نمی توان اهمیت بنیادین و پایه ای اصل حق تعیین سرنوشت را انکار و در برابر آن ایستادگی کرد. همچنین استناد به اصل عدم مداخله در امور داخلی دولتها و صلاحیت انحصاری حاکمیت دولتها نیز برای گریز از اصل حق تعیین سرنوشت امکان پذیر نیست. با این وجود چون عصر استعمارزدایی هم پایان گرفته و تجزیه طلبی و کوچک شدن دولتها نیز پیامدهای ناگواری برای صلح و امنیت بین المللی و وضعیت حقوق بشر داشته است. این اجماع به وجود آمده که اعمال اصل حق تعیین سرنوشت نباید مجوزی برای جدایی خواهی و تجزیه و حتی تضعیف وحدت یک کشور باشد.
بررسی سیاست خارجی امریکا و گسترش تجزیه طلبی قومی در ایران
محمد صادق جوکار (دانشجوی دکترای روابط بین الملل دانشگاه تهران)
مقدمه
بخش اول:
الف) شرایط امنیتی پس از فروپاشی شوروی و ماهیت نظام بین الملل جدید
ب)استراتژی خاورمیانه ای امریکا پس از جنگ برای کنترل ایران و عراق(استراتژی مهار دوگانه)
ب 1 ) امریکا و حمایت از گروه های مخالف دولت ایران در سیاست مهار دو جانبه
ج) نو محافظه کاران، تغییر رژیم ایران و تشویق قوم گرایی در ایران
ج 1) پشتیبانی از ایرانیان ناراضی داخلی و خارجی
بخش دوم:نقش گروه های تجزیه طلب قومی در استراتژی های امریکا علیه ایران در ارتباط با پرونده هسته ای ایران
الف ) استراتژی نظامی امریکا و نقش گروه های تجزیه طلب
الف 1 ) حمله هوایی بر اساس مدل افغانستان
الف 2) جبهه عملیاتی خزر در طرح حمله نظامی امریکا به ایران و نقش تجزیه طبان آذری
ب ) نقش گروه های قومی تجزیه طلب در در استراتژی سیاسی ایالات متحده
ب 1 ) نا امن سازی ایران
ب 2) حمایت از تجزیه طلبان قومی در خارج از کشور
نتیجه گیری و ارایه پیشنهاد
«تبارشناسی حاکمیّت ملّی»
با تاکید بر اندیشه های شیخ محمد خیابانی
سالار سیف الدینی
●درآمد
●اهمیت و فایده جستار
●حاکمیت
●حاکمیّت ملّت: -یکم/فراگشتِ فلسفی و تاریخی؛ -دوم/بازشناسی و تعریف؛
●دولت ملی و مفهوم شهروندی:
●دولت و دولت ملی در ایران:
-یکم/بازشناسی و پیشینه نظری: ۱- دولت هگلی؛ ۲ -دولت-ملت؛
-دوم/ پیشینه تاریخی: صفویان و حکومت ملی؛
●پدیده دولت ملّی نتیجه گفتمان ملت گرایی
●دولت پنهان یا مافیای سیاسی
●حاکمیت ملی در قانون اساسی مشروطیت
● شیخ محمد خیابانی کوشنده ای آوانگارد در راه حاکمیت ملّی
●آثار پذیرش اصل حاکمیت ملی
●بهره سخن
وام گیری نظریه های قومی از اندیشه های کمونیستی
علي عليبابايي(دانشجوی دکترای تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران)
با رسوخ اندیشه های مارکسیستی در ابتدای سده بیستم به کشور، برخی از احزاب با بهرهگیری از این اندیشهها در ایران بوجود آمد، که از نامدارترین این احزاب می توان به حزب توده ایران اشاره كرد.
این احزاب که مدعی حراست از میهن خود در برابر زیادهخواهی بیگانگان بودند، در مقاطع حساس تاریخ ، به جای دفاع از منافع ملی کشور خود، در کنار بیگانگان به حفاظت از منافع آنان پرداختند. سبب این امر، تضاد تئوری مارکسیسم با منافع ملی ملت هاست؛ احزاب چپ ایران، با پیروی از این تئوری دانسته یا نادانسته، در جهت تقابل با منافع ملی حرکت کردند.
در این نوشته، ضمن تبیین تقابل و تضاد تئوری مارکسیسم با هویت و منافع ملت ها، مصادیق این تقابل را در تاریخ معاصر کشورمان نشان می دهیم:
زمینه های پیدایش بحران قومی در ایران
تيرداد بنکدار (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران)
بي ترديد بايد گفت كه جامعه امروز ايران با مشکلات متعدد دروني مواجه است كه يكي از چالش برانگيزترين اين مشکلات، پديدآمدن تدريجي «تعارضات قومي» در برخي از نواحي كشور مي باشد و اين موضوعي است كه امروز به عنوان يكي از جدي ترين تهديدها در مقابل نيروهاي ملي و همگرا در كشور قرار دارد.در ابتدا بايد ديد كه نقطه پيدايش اين «تعارض» و خاستگاه بروز اين چنين ديدگاههايي در كجا بوده و از چه مقدار اصالت و درون زايي برخوردار است.
ايران از سالهاي بسيار دور همواره زيستگاه (و گاهي گذرگاه) قوم ها و تيره هاي مختلف بوده است. اقوام بسياري در گذر قرن ها با ريشه هاي نژادي يكسان و متفاوت در اين سرزمين ساكن شده اند. اما آميزش هاي اجتماعي و اقتصادي اين قوم ها با يكديگر به اندازه اي گسترده بوده كه پيش از آغاز دوران ملت سازي در جهان ( از قرن هفدهم ميلادي به اين سو) اغلب گروه هاي قومي ايران از تعلق جمعي به ميهن مشترك (ميهن دوستي ايراني) آگاهي داشته اند و با تكوين روند مليت يابي در ميان ايرانيان، گذار از مرحله ميهن دوستي ايراني به ناسيوناليسم نوين ايراني در اكثر نواحي به راحتي صورت گرفت. اما در برخي از نواحي به علت پيدايش تدريجي تفاوتهاي قومي، زباني و مذهبي اين روند با موانعي روبه رو گرديد. در اين نواحي به علت وجود تفاوت هايي اين چنيني در مرحله تكوين مليت يابي، شاهد ظهور پديده نويني در تاريخ اجتماعي ايران هستيم كه بايد آنرا «شكاف هاي قومي» بناميم. دليل پديد آمدن شكافهاي اجتماعي قومي تأثير عوامل فرهنگي، محيطي و جغرافيايي خاصي است كه بنابر وجود تفاوت هايي ميان كانون و پيرامون در سطح ملي مي تواند منجر به ظهور احساسات «واگرایانه» گردد و اين احساسات در نهايت منجر به پيدايش وضعيت «شكاف قومي» مي شود. اين وضعيت يك وضعيت بحراني بالقوه است كه مي تواند بصورت بالفعل به منصه ي ظهور رسيده و مبدل به يك بحران جدي گردد. اما مي توان با مديريت مناسب و اتخاذ تدابير قاطعانه، از عميق تر شدن اين شكافها جلوگيري كرده و آنرا مهار نمود.
ناسيوناليسم، هويت و دولت ملي در تئوري اجتماعي
حبیب الله فاضلی (دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه تهران)
□چکیده:
استدلال كلي اين مقاله دو موضوع اساسي در باب ناسيوناليسم به عنوان داعيهاي هويتي را در بر ميگيرد، نخست آنكه ميكوشد با تمايزگذاري ميان دو نوع ناسيوناليسم كلاسيك و مدرن، پندار ناسيوناليسم بهعنوان مولود مدرنيسم و روشنگري را رد كرده و حس ناسيوناليستي يا ميهندوستي را به طول تاريخ بشر تسري دهد و از طرفي ديگر ادعاي ايدئولوژي بودن ناسيوناليسم را نپذيرفته و آن را بهعنوان نظريهي «انديشه و عمل» تنها بخشي از نظام ارزشي جوامع ميداند كه تجلي نهايي آن بسته به نوع چينش گزارههاي هر نظام ارزشي ميباشد. اين نوع چينش ناسيوناليسم در كنار ساير ارزش ها باعث شده تا اين نظريه دستمايه جهانگشايي و جنگهاي جهاني گردد و رهبراني همانند موسوليني و هيتلر نمايندگان آن به حساب آيند، در حالي كه رهبراني همانند ماندلا، سوكارنو و مصدق با اين انديشه پيامآور رهايي و استقلال گرديدهاند. اين مقاله درصدد آن است تا بيان كند عليرغم فرآيند جهانيشدن نه تنها اعتبار ناسيوناليسم و دولت - ملت ها از دست نرفته بلكه شواهد و قراين فراواني بر اعتبار دايمي آنها حكايت ميكند. با اين اوصاف كوشيدهايم تا نوع نگاه به ناسيوناليسم و دولت - ملت را در بخشي از نظريه اجتماعي و فلسفي قرن 19 و 20 پيگيري نماييم.
مبادی هویّت ایرانی
دکتر محمّد علی اسلامی ندوشن

برای بررسی هویّت ایرانی باید به سپیده دم تاریخ رفت.ایران یکی از چند کشور باستانی جهان است که مداومت تاریخی داشته اند. ما در کشور خود با دو نوع تاریخ روبروئیم. تاریخ ناظر به خاک و تاریخ ناظر به قوم. ناظر به خاک آن است که اقوامی از چند هزار سال پیش در سرزمینی که بعد ایران نام گرفت ساکن بوده اند که بومی ها خوانده می شوند.
ناظر به قوم، از زمانی آغاز می شود که آریائیها به این سرزمین روی آوردند، و با بومیان درآمیختند. چندی بعد نخستین سلسلۀ منسجم به نام «ماد» تشکیل گردید و این حدود هفتصد سال پیش از میلاد بود.
از آن زمان به این سو ما با نوعی ادامۀ تاریخی روبروئیم که تحت سه عامل شکل گرفته است:
1- جغرافیا، یعنی موقعیّت مکانی این کشور.
2- تاریخ، یعنی حوادثی که بر سر ایران گذشته و آن هم تا حدّ زیادی تأثیر گرفته از جغرافیا بوده است.
3- اقلیم، یعنی آب و هوا که گرایش به کم بارانی دارد.
به گمان من مهم ترین عاملی که ماهیّت ایرانی را رقم زده است، جغرافیای اوست: حایل میان شرق و غرب، محاط در میان چند تمدّن دیرینه سال، یعنی چین و هند و مصر و میان رودان؛ مجموع اینها ایران را از همان آغاز یک کشور خاصّ کرده است که در جای دیگر از آن به عنوان «ایران و تنهائیش»(1) یاد کرده ام. این موقعیّت از جهتی، هم تمدّن آفرین بوده است و هم دردسرآفرین.
رامین جهانبگلو: ايرانيها دچار «سندروم امپراتوري» هستند:

دکتر رامین جهانبگلو، روشنفکر ایرانی و استاد فلسفه و علوم سیاسی مرکز اخلاقیات دانشگاه تورنتو، چند روز پیش در کانون ایرانیان دانشگاه تورنتو با عنوان «امروز چگونه میتوان ایرانی بود؟» به سخنرانی و بحث و گفت و گو پرداخت.
جهانبگلو در آغاز صحبتش، با تاکید بر اینکه پرسش منتسکیو برای ما ایرانیها از همهی پرسشها امروزیتر است، گفت: «ما ایرانی مثل هر ملت کهنه و تاریخی دیگری، خودمدار هستیم و همه ملتهایی چون چینیها، هندیها و ایرانیها که خودمدار هستند، جهانمدار هم هستند. یعنی خودشان را در مرکز جهان میبینند و تاریخ خودشان را هم به عنوان تاریخ جهان حساب کردهاند و این وضعیت فکری و سیاسی در اندیشه پیشمدرن ملتهایی مثل ما ایرانیها، نقش بسیار مهمی بازی کرده است.»
«ایرانیها مثل هر قوم دیگری، همیشه برای اینکه خودشان را توصیف کنند، گاهی هم برای اینکه خودشان را توجیه کنند، همیشه در ارتباط با "دیگری" این کار را انجام دادند. ما ایرانیها مرتب این کار را میکنیم؛ حتی در قرن بیست و یکم. یعنی ما خودمان را با عربها مقایسه میکنیم. ما خودمان را با مغولها و سرانجام خودمان را با غرب و اروپا مقایسه میکنیم و اینها همیشه «دیگری» ما بودهاند. و همیشه به نوعی گفته ایم که ما چی نیستیم، به جای آن که بگوییم ما چی هستیم.»
آغاز جغرافيای سياسی ؛از ايران باستان است
دکتر پيروز مجتهدزاده
کشور در برابری مفهومی واژه state در زبان های اروپائی پديده ای است مرکب از يک ستون عمودی "حکومت" و يک چهره افقی "سرزمين" و آميخته ای از اين دو بحث اصلی و هسته مرکزی مباحث جغرافيای سياسی شمرده می شود. به گفته ديگر، جغرافيای سياسی کاری ندارد جز مطالعه نظری و کاربردی مفهوم کشور و چگونگی پيدايش، تطور، و توسعه اين مفهوم و چگونگی سازماندهی سياسی فضا برای مديريت بهتر کشور. از سوی ديگر، مطالعات جديد در ژرفای تاريخ چگونگی سازماندهی فضای جغرافيائی برای مديريت سياسی فضا ترديدی باقی نمی گذارد که هخامنشيان نخستين کسان در امر مديريت سياسی فضای جغرافيائی بوده اند که اشکال اوليه مفهوم "کشور state" به معنی امروز را به وجود آوردند، ولی ايده "ساختار عمودی" حکومت، نظام يافته در يک فدراليته زنده با مرزهای مشخص در ايران عصر ساسانی قوام گرفته و تاثير گذاری بر رشد مفهوم دموکراسی در تمدن غرب را آغاز کرد.
مطالعات جغرافيای سياسی نزديک نيم قرن است که در ايران رواج يافته و کمتر از دو دهه است که تحقيق در ايرانشناسی جغرافيائی – سياسی در کشور ما رونق گرفته است. افرادی در اين راستا در ميان همکاران دانشگاهی من هستند همچون خانم دکتر دره مير حيدر و آقای دکتر محمد رضا حافظ نيا که در اين وادی گام های ارزنده ای برداشته و از آن ميان، تا کنون از خانم دکتر مير حيدر قدر دانی هائی مختصر در جامعه صورت گرفته است و امروز خوشحالم که می شنوم دانشگاه اصفهان از همکار ديگرم، آقای دکتر محمد حسين پاپلی يزدی که بی ترديد از چهره های شاخص در مطالعات فرهنگی جغرافيا در ايران است نکو داشتی به عمل می آيد.
آرمانهای انقلاب مشروطه
<دکتر حمید احمدی

بخش اعظم نگاه ما ایرانیها به انقلاب مشروطه، کاهشگرایانه است. بهقول طرفداران ایدئولوژی علم، دچار یک تقلیلگرایی هستیم و انقلاب مشروطه را از کل به یکی از عناصر آن کاهش میدهیم. سپس بر آن پايه، در مورد آرمانها، پيآمدها و دستآوردهای انقلاب مشروطیت تحلیل میکنیم. چنين نگرشي خطاساز است.
پيش از اينكه دربارهي دستيابي يا عدم دستيابي به آرمانهای انقلاب مشروطه سخن بگويم، به برخي از اين مشکلاتِ خوانشي دربارهي آرمانهای انقلاب مشروطه اشاره ميكنم. بهنظر من در پنجاه سال اخیر، چه تحلیلگران و پژوهشگران و چه سیاستمداران و روزنامهنگاران، در روششناسی و معرفتشناسی انقلاب مشروطیت دچار مشکلات اساسی شدهاند.
مشکل روششناسی از دو بعد قابل بررسي است: مطالعه یا تحلیل ما از انقلاب مشروطه تحلیلي علمی نیست؛ یعنی، بهجای اينكه انقلاب را در زمان خودش تحلیل کنیم، بر اساس زمانهي خود و در نتيجه، آرمانها و علایق و ارزشها و مسایل و دغدغههای امروزی خودمان آن را بحث و تحلیل میکنیم. بنابراین نميتوانيم درک درستی از انقلاب داشته باشيم و آنچه میگوییم مشکلات امروزی ماست. بايد نخست انقلاب مشروطه را بر اساس شرایط و دادههای مهم زمان خودش و منابع دست اول مورد مطالعه قرار دهیم.
مشکل دوم ما این است که انقلاب مشروطه در عمدهی آثار و نوشتههای امروزی از دید نخبهگرایی - آنهم نخبگان اپوزیسیون ایران - بررسی شده است. یعنی اکثر نیروهای مخالف - احزاب چپ و راست یا مذهبی - که اکثراً نخبهگرا و در مقام اپوزیسیون بودهاند، بهجاي بررسی جامع از دید مردم و جامعه، از زاويهي دیدگاه و دغدغههای خودشان نسبت به نظام و ارزشهای سیاسی، بهتحليل انقلاب مشروطه ميپردازند
نگاهی به وضعیت؛
اقلیت های قومی در اروپای غربی و افغانستان
دکتر حسین بشیریه

در اروپای غربی به طور کلی مرزهای سیاسی و زبانی بر هم منطبق هستند. با این حال اقلیت های فرهنگی و قومی و زبانی در برخی کشورها وجود دارند. برای مثال باید از باسک ها و کاتالان ها در اسپانیا، اسکاتلندی ها و ولزی ها در انگلستان و ایتالیایی های آلمانی زبان در تیرول جنوبی نام برد.
برخی از این اقلیت ها جنبش های سیاسی و یا احزاب و سازمان های سیاسی به وجود آورده اند و یا به طور مجزا در پارلمان راه یافته اند. در بیشتر این کشورها اقلیت های زمانی از نظر شمار جمعیت کوچک هستند. مثلا حزب مردم سوئدی زبان فنلاند یا اقلیت های آلمانی زبان دانمارک و دانمارکی زبان در آلمان نیروی سیاسی قابل ملاحظه ای به شمار نمی روند. بر عکس در سوئیس و بلژیک اقلیت های زبانی گسترده ای وجود دارند. بلژیکی های هلندی زبان در شمال(فلمیش ها) ، اکثریت جمعیت کشور(حدود 55 درصد) را تشکیل می دهند. بلژیکی های فرانسه زبان (والون ها ) اقلیت بزرگی به شمار می روند و در جنوب سکونت دارند. در سوئیس آلمانی زبان ها حدود 65 درصد جمعیت را تشکیل می دهند و فرانسه زبان ها اقلیت بزرگی هستند(حدود 25 درصد جمعیت).
نام کتاب:ملیت
نویسنده: دیوید میلر ۱۹۹۵
۲۳۱ رویه
سر فصل ها:
۱ - هویت ملی
۲- وجه اخلاقی ملیت
۳- خودمختاری ملی
۴- ملیت و چندگانگی فرهنگی
۵- آیا ملیت در حال افول است؟

نام کتاب:ناسیونالیسم:نظریه- ایدئولوژی - تاریخ
نویسنده: آنتونی دی. اسمیت ۲۰۰۱
۲۱۳ رویه
سرفصل ها:
۱- مفاهیم
۲- ایدئولوژی ها
۳- پارادایم ها
۴- نظریه ها
۵- تاریخ ها
۶- چشم اندازها
توضیح: کتاب بالا یکی از تازه ترین و در عیم حال مهم ترین آثار در زمینه ناسیونالیسم می باشد.
نام اثر:نظریه های ناسیونالیسم
نویسنده: اوموت اوزکریملی
۲۹۶ رویه
سرفصل ها:
۱ - مقدمه
۲- گفتمان ها و مباحث مربوط به ناسیونالیسم
۳- ازلی انگاری هویت قومی
۴- مدرنیسم
۵- نماد پردازی قومی
۶- رویکرد های نو به ناسیونالیسم
۷- به جای نتیجه گیری

نام کتاب: تشکیل دولت ملی در ایران: حکومت آق قویونلو و ظهور دولت صفوی
نویسنده: والتر هینتس
۲۲۵ رویه
با پیشگفتاری از عباس زریاب خویی
توضیح: برخی از نویسندگان هم چون دکتر جواد طباطبایی بر این باور اند که این کتاب با تاثیر پذیری از جو سیاسی و ایدوئولوژیک زمان (۱۹۳۶) نوشته شده است در حالی که «به هر حال فرومان روایی صفویان دولت ملی در تداول جدید آن نبود. بلکه شیوه رویارویی صفویان و رویکرد آنان به مناسبات جهانی با سرشت دوران جدیدی که آغاز شده بود نسبتی نداشت و اگر چه در دوره هایی مانند دهه های فرمان روایی شاه عباس منافع ملی ایران تامین شد اما به طور کلی عمل و نظر صفویان به سده های میانه تعلق داشت».