ناسیونالیسم و فاشیسم

ناسیونالیسم و فاشیسم، تفاوت ها

تیرداد بنکدار | میان دو مفهوم فاشیسم و ناسیونالیسم، تفاوتهای معنایی عمده ای است، اما در عین حال، باورمندان به هر دوی این ایدئولوژیها، توانایی دور و نزدیک شدن به یکدیگر را دارا می باشند. بسیاری از منتقدان ناسیونالیسم، همواره با استناد به برخی از تجربیات تاریخی نیمه نخست قرن بیستم میلادی، آن را مساوی یا دست کم مستعد فاشیسم می دانند، در حالی که لزوماً این چنین نیست. در این نوشتار کوشش بر این خواهد بود که ضمن اشاره ای کلی و گذرا به هردوی این مفاهیم، نقاط افتراق و زمینه های اجتماعی یکسان و متفاوت آن ها را بررسی کرده، و سپس به رابطه و اثرات متقابل این دو ایدئولوژی بر یکدیگر خواهیم پرداخت. البته شاید لازم باشد که بر این مهم نیز تاکید کنم که مسائل مطرح شده در این نوشتار، یک بررسی نظری از تجربه تاریخی اروپا است که شاید همه موارد آن قابل تعمیم و یا تطبیق با جهان غیر اروپایی به طور اعم، و خاورزمین به طور ویژه نباشد.

ادامه نوشته

ملی گرایی همان باستان گرایی نیست

باستان گرایی همان ملی گرایی نیست



مسعود رفیعی طالقانی
| بهار

 هندوانه و آجیل شب یلدا را اگر وانهیم - که البته در چنین روزگاری از کثرت دغدغه، باید که چنین کنیم می‌توان از دریچه یلدا به مسائلی دیگر نگریست. 
حتی دوباره زاده‌شدن خورشید و فرو افتادن شب ظلمانی که عده‌ای در دوران‌های مختلف آن را به استعاره ظلمت ظلم قلمداد کرده‌اند هم شاید تلقی‌ای تکراری از یلدا شده باشد. تلقی‌ای تکراری از امیدهای موهوم که بی‌عملی و انفعال را توجیه کرده است به امید فردا‌هایی که شاید بیایند. و حتی عمل بدون میانجی را. پس آن را هم به کناری می‌گذاریم و به موضوعی دیگر می‌پردازیم: «اگر یلدا را به عنوان یکی از عناصر فرهنگ دیرین ایرانی در نظر بگیریم و فرهنگ را یکی از عناصر هویت ملی، پس می‌توان از یلدا به سیاست، راهی باز کرد زیرا هویت ملی گرچه گاهی وجودش مخدوش از آیین‌های متهاجم و سنت شده، اما همان چیزی است که اگر نباشد حاکمیتی نمی‌تواند بود زیرا ملتی شکل نمی‌گیرد و سرزمین بی‌ملت، برهوت است و ملت بی‌سرزمین، ملت نیست! بدین اعتبار می‌توانیم از پلی که از- یلدا -ی تاریخی به پهنه سیاست می‌زنیم، به گفتمان‌های سیاسی برسیم که دو تای آن‌ها یکی باستان‌گرایی است و دیگری ملی‌گرایی. و دست‌کم در همین تاریخ معاصر خودمان ببینیم که چه کسانی و چرا به این گفتمان‌ها متوسل شده‌اند و از آن استفاده یا سوءاستفاده کرده‌اند!



ادامه نوشته

حق تعیین سرنوشت

ابتذال مفاهیم سیاسی در گفتمان بنیادگرایی قومی

سالار سیف الدینی | مفاهیم علوم اجتماعی و علوم سیاسی هر یک در بستر تحولات خاصی پدید می آیند. این مفاهیم برآمده از شرایط اجتماعی و بسترهای ویژه هر جامعه هستند. در این میان گفتمان قومیت گرایی که تحت تاثیر فروپاشی شوروی و شدت گرفتن روند جهانی سازی در سراسر جهان از جمله خاورمیانه رشد چشمگیری داشته است سعی می کند با ساده سازی و تفسیر به رای اصطلاح ها و ترم های پیچیده مانند حق تعیین سرنوشت، استعمار داخلی و... مبنای نظری و هم چنین مشروعیت بین المللی برای خود فراهم آورد.

در نوشته ها و اعلامیه هایی که اخیرا از سوی برخی احزاب متعلق به جامعه سنی مذهب کردستان ایران منتشر شده است، تاکید زیادی بر مفاهیمی چون حق تعیین سرنوشت (در بعد خارجی و یا به مثابه حقی برای تجزیه طلبی) رفته است.

بی تردید حق تعیین سرنوشت مهم ترین عبارتی است که معمولا از زبان فعالان قومی شنیده می شود، به همین میزان مبهم ترین و پیچیده ترین عبارتی نیز هست که ترجیح می دهند حدود و ثغور آن را مخفی نگه دارند. طبیعی است که نگارنده در پی آن نیست که در فضای اینترنت به بحث و گشودن ابعاد این ترم حقوقی بپردازد. مقالات علمی و کتاب های منتشره در این خصوص تا اندازه زیادی گویا هستند و باید منابع اطلاعاتی فعالان سیاسی را تشکیل دهند.

حق تعیین سرنوشت self determination of peoples  دارای یک بُعد فلسفی- سیاسی و  یک بُعد حقوقی در حوزه بین الملل است. بعد فلسفی و سیاسی آن تا اندازه زیادی مرهون گفتمان مارکسیسم-لنینیسم است. در این گفتمان از آزادی خلق ها و ملیت های تحت ستمی که در دوران شکل گیری دولت-ملت های اروپا خارج از مرزهای ملی باقی مانده بودند و یا اقلیت های ملی که خواستار آزادی و استقلال از امپراتوری های بزرگ بودند حمایت می شد.

ادامه نوشته