شوخ طبعي و قوميت

Humor and ethnicity

كليشه هاي ملي به كلي گويي هاي اغراق آميز و غير دقيق پيرامون يك گروه قومي يا گروهملي كه حتي در برابر شواهد متباين نيز به راحتي تغيير نمي كند مي گويند.

برخي معتقدند كه اين كليشه ها معمولا بخشي ا ز ايدولوژي است است كه نا برابري نهادينه بر مبناي منطق نژادي را توجيه مي كند. كليشه هايي كه در مورد گروه هاي جمعيتي ساخته مي شود معمولا منفي هستند و از طريق تعامل اجتماعي با گروه هاي اصلي و عوامل فرعي اجتماعي ساز به ديگران منتقل مي شوند. اين كليشه ها را مي توان به دو نوع تقسيم كرد:

1-      كليشه هايي كه بر پستي يك گروه تاكيد مي كند.

2-      كليشه هايي كه از پيشرفت گروه ارزيابي منفي مي كند.

 

ولي نسبت به متون و مقالاتي كه در حوزه تا كنون توليد شده اند بايد با احتياط نزديك شد. همه ي آن چه كه گفته شد در بستر جامعه ي اروپايي توليد شده اند. جوك هايي كه در مورد يهودي ها،اسكاتلندي ها،ايرلندي ها و حتي بلوندها رايج است در يك نظام معنايي متفاوتي بايد تفسير شوند كه لزوما ارتباطي به رواج اين پديده در ايران ندارد. جوك هاي قومي در ايران بيشتري "شهري" هستند تا قومي يا نژادي. به اين معنا كه اينگونه نيست كه وابستگان به يك قوم خاص به علت خصومت يا حسادت با قوم ديگري اقدام به ساختن جوك يا لطيفه نمايند و به نظر مي رسد بازگو كردن آن ها نيز بدون كينه يا حب و بغض قومي صورت مي گيرد. به علاوه مردم شهرهايي چون اصفهان،رشت،قزوين آبادان و... نيز كه به هيچ روي اقليت به شمار نمي رود در اين لطيفه ها موضوع قرار مي گيرند. البته هيچ يك از اين ها به معني توجيه و يا مثبت انگاري وجود و حضور چنين پديده اي در ايران محسوب نمي شود. تنها بحث بر سر اين موضوع است كه هر پديده اي بايد در جاي خود و بر اساس ذاتيات و شرايط خويش توصيف و تاويل شود.

گفته مي شود اين مفاهيم از طريق خلق همبستگي درون گروهي در ارتباط با يك برون گروه به وحدت گروه مسلط  نيز مي انجامد و كنترل و امتيازات گروه مسلط را توجيه مي كند.

شوخ طبعي قومي، همانگونه كه ام.ال.اّپت M.L.Apte (در جلد ٣٠، شمارة ٣ دانش رفتاري آمريكا در سال 1987) تعريف كرده است، «شوخ طبعي است كه در آن رفتارها، آداب و رسوم، شخصيت و يا خصوصيات پديدار يك گروه و يا اعضاي آن به خاطر هويت خاص اجتماعي ـ فرهنگي‌اشان مورد تمسخر قرار مي‌گيرد». به اين تعريف مي‌توان افزود كه اين گروه‌ها از لحاظ تاريخي بدون قدرت بوده و معمولاً توانايي مقاومت در مقابل نسبت‌هاي نارواي طنز را ندارند.

جوك‌ها به طور اخص منعكس كنندة نگرش‌هاي اجتماعي هستند. به‌عنوان مثال، يهوديان جهاني‌ترين سوژه‌هاي شوخ‌طبعي قومي را تشكيل مي‌دهند و رفتار با آنها نشان دهندة چيزي است كه زيجرولد Zijderveld (در تحقيقات اجتماعي جلد ٣٥، سال 1968) Joking-down و Joking-up ناميده است، يعني مسخره كردن (و شوخي كردن با) گروه‌هايي كه از لحاظ مرتبه يا موقعيت طبقاتي از فرد بالاتر يا پايين‌تر هستند، كه به‌عنوان شيوه‌اي براي تأييد و تثبيت روابط قدرت به كار مي‌رود. اين مسأله نوعي كنترل را تشكيل مي‌دهد كه باعث ساخته شدن جوك‌هاي ضد يهودي پرخاشجويانه بيشماري شده است كه به نوبه خود احساس برتري سازندگان جوك‌ها را تقويت مي‌كند. مفهوم يهودي سرگردان در زمان پراكنده شدن يهوديان در غرب، كليشه‌اي بسيار خوب براي ساختن اين‌گونه جوك‌ها پديد آورده است كه در آن موفقيت‌ها و پيشرفت‌هاي يهوديان به‌عنوان خصوصياتي منفي تعبير و تفسير مي‌شود (مثلاً يهوديان ثروتمند، به خاطر اين ثروتمند نيستند كه آدم‌هاي موفقي هستند، بلكه به اين خاطر است كه آدم‌هاي خسيس و بدبختي هستند). اين جوك‌ها در زدودن خصايص انساني از يهودي‌ها به حدي كه آنها را تا حد يك كليشه تنزل دهد، نه تنها نشان‌دهندة نژادپرستي گويندة جوك است بلكه در واقع آن را تشويق نيز مي‌كند.

در مقابل، Joking-up، ‌شوخ طبعي و طنز يهودي متمايزي، ايجاد كرده است كه ريشه در خود كم‌بيني دارد. جوك ساختن در مورد حاشيه‌اي بودن خود. در اين معنا، شوخ طبعي نوعي مقاومت است. طنز قصاص و كمدي انتقام كاركرد يكساني دارند، هر دو به‌عنوان پيروزي‌هاي نمادينِ اقليت‌ها بر گروه‌هاي اكثريت عمل مي‌كنند. اين شوخ طبعي منبعي براي همبستگي گروه اقليت است. با وجود اين، زماني كه اين شوخ طعبي خود استحضايي جا افتاد، گروه اكثريت غالباً آن را صاحب مي‌شوند و به آن اعتبار مي‌بخشد. اين شوخ طبعي به اكثريت خاطرنشان مي‌سازد كه چه چيزي نيستند (در اين مورد، خسيس و بدبخت).

سياه‌پوستان نيز آماج شوخ طبعي قومي قرار گرفته‌اند. بورما Burma در تحقيقات اوليه خود (در نشريه جامعه‌شناسي آمريكا جلد دوم، سال 1946) بين شوخ طبعي «ضد ـ سياه» و شوخ طبعي ضد سفيد متمايز قايل شده است. در اولي، سفيدپوستان با انجام اين كار برتري و كنترل ادعايي خود را بر سياه‌پوستان منعكس مي‌كنند و در دومي جنوبي‌هاي سفيدپوستي به تصوير كشيده مي‌شوند كه از سياه‌پوستان زيرك گول مي‌خورند. در شوخ طبعي ضدسياه، كليشة قرن نوزدهمي جيم كرو Jim Crow به كار گرفته مي‌شد كه بعدها به شخصيت سامبو Samvo تغيير ماهيت داد، يعني سياه‌پوستي كودن كه هميشه سعي مي‌كند فرهنگ سفيدپوست‌ها را تفليد كند ولي موفق نمي‌شود و ماجراهاي خنده‌داري براي او اتفاق مي‌افتد. در شوخ طبعي ضدسفيد، سياه‌پوستان از يك سامبوي فاسد شده استفاده مي‌كردند: در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، شخصيت اصلي شوخ طبعيِ سياه، يك شهرنشين شياد و مبادي آداب بود كه خصوصياتي را كه به او نسبت مي‌دادند با به نمايش گذاشت تعصبات سفيدپوستان مسخره مي‌كرد. اينگونه بود كه جس سيمپل Jess Simple و اسليم گرير Slim Greer به سمبل‌هايي براي تمسخر ارزش‌ها و شيوة زندگي سفيدپوستان از طريق معكوس كردن نقش خود، يعني تبديل شدن به نقيضه‌اي از جامعه سفيدپوست، تبديل شدند. اين سنت، كه حقايق زندگي روزمره و عاميانه و خود مسخرگي را به بازي مي‌گيرد، از سوي كمدين‌هاي معاصري همچون گادفري كمبريج Godfrey Cambridge ديك گريگوري Dick Gregory، رد فكس Red Foxx و ريچارد پرايور Richard pryor دنبال شده است. (تذكر: طنز ادي مورفي كمتر ادامة اين سنت بوده است، بلكه بيشتر همان شوخ طبعي «ضدسياه» تغيير يافته است كه در آن فقط به جاي سياه‌پوستان، افراد ديگري همچون همجنس‌بازان، زنان، و اقليت‌هاي ديگر جايگزين شده‌اند).

ديويس Davis (در كتابي نوشته پاول Powell و پيتون Paton) استدلال مي‌كند كه در غرب، رايج‌ترين جوك‌ها، آنهايي است كه به صورت لفظي در مورد گروه‌هاي قومي همچون ايرلندي‌ها يا «پاكي‌ها» (مهاجران آسياي جنوبي) گفته مي‌شود. نسبت دادن حماقت و ناداني به اين گروه‌هاي قومي و در نتيجه بي‌اعتبار كردن آنها و دور كردن اضطراباتِ زندگي در «اقتصاد دلمردة» عصر جديد، احساسي از كارآيي و خردگرايي در غربيان ايجاد مي‌كند. شوخ طبعي قومي با به تمسخر گرفتن عدم موفقيت گروه‌هاي كليشه شده در تطابق با عصر جديد، به‌عنوان يك كنترل بي‌ضرر اجتماعي عمل مي‌كند و نوعي احساس در مورد اينكه «چه چيزي درست است» را در گويندگان جوك‌ها و سوژه‌هاي قومي آن ملكه مي‌كند: اقليت‌هاي ناقص بايد هر چه بيشتر شبيه به اكثريت‌هاي كامل و عاقل باشند.

يكي از حيطه‌هايي كه توجه روزافزوني به آن مي‌شود چگونگي تأييد و يا تغيير كليشه‌هاي قومي را نمودهاي اين شوخ طبعي از سوي رسانه‌هاست. نمونه‌هاي آشكار آن، همسايه‌ات را دوست داشته باشد[1]، تا زماني كه مرگ ما از يكديگر جدا كند[2] و همه در خانه[3] هستند كه يقيناً به قصد مسخره كردن تعصبات در تلويزي به نمايش درآمدند ولي درواقع به آنها اعتبار بيشتري مي‌بخشيدند. گستاخانه‌ترين نمايش نژادپرستي در يك مجموعة تلويزيوني، برنامة انگليسي مواظب زبانت باش[4] در مورد يك كلاس زبان چند زبانه است كه هر يك از اعضاي آن را يك شخصيت كاريكاتوري مسخره تشكيل مي‌دهد. ارائه تصويري تمسخرآميز از اقليت‌ها، علاوه بر اينكه كاركرد تثبيت هنجارها از سوي رسانه‌ها را تأييد مي‌كند و يا منعكس كنندة دو سويگي احساسات جامعه در قبال اقليت‌هاي قومي است، همانند فشارسنجي عمل مي‌كند كه نشان دهندة وضعيت و مرتبة متغير گروه‌هاي خاص در رويارويي با جامعة بزرگتر نيز هست.

يكي از موفقيت‌هاي چشمگير در چالش براي كسب مرتبه بالاتر كه آمريكايي‌هاي آفريقايي‌تبار با آن مواجهند، استقبال از كازبي‌شو The cosby show، يعني پربيننده‌ترين برنامه‌هاي آمريكايي بين سال‌هاي 1984 تا 1992، بوده است. بيل كازبي Bill cosby علاوه بر پيشقدم بودن در معرفي آمريكاي‌هاي آفريقايي‌تبار به‌عنوان شخصيت‌هاي سياه‌پوست چند بعدي، نمونه‌اي از چگونگي كسب قدرت از سوي اين افراد به‌عنوان توليدكننده و كارگردان برنامه‌هاي تلويزيوني است كه آنها را قادر مي‌سازد تا براي اولين بار نظرات فرهنگي خود را به شيوه‌اي غيركليشه‌اي ارائه دهند. عليرغم اين مسأله، تصوير كازبي Cosby از يك پدر سياه‌پوست ميانسال و حرفه‌‌اي با سه كودك، يعني كارشناس پرورش كودك كه «پر از نظرات پرهيزكارانه و نيات خوب است» (گراسين Grassin)، چيزي بيش از تأييد دوبارة تصوير سفيدپوستان از چگونگي مشاركت سياه‌پوستان در جامعه آمريكا انجام نمي‌دهد، يعني «مرد سياه‌پوست بايد متكي به خود، از لحاظ نژادي ناپديدار، از لحاظ حرفه‌اي توانا، موفق و از لحاظ تحرك اجتماعي رو به بالا باشد. نمودهاي درگيري قومي و اجتماعي سياه‌پوستي وجود ندارد». (دي.كرين D.Crane توليد فرهنگ: رسانه‌ها و هنرهاي شهري، انتشارات سيج Sage، 1992).

يكي ديگر از ابعاد شوخ طبعي و قوميت كه با مطالعة تازه شكوفاي شوخ طبعي زنان همراه است. مورد زنان آمريكايي آفريقايي‌تبار است كه از لحاظ سنتي، طنزي لفظي به كار مي‌برده‌اند كه تا همين اواخر، خواهران سفيدپوستشان نسبتاً از آن بي‌بهره بوده‌اند. شاهد اين مدعي نمايش‌هاي زن و شوهري است كه از سياه‌بازي‌هاي اوايل دهة 1980 الگو مي‌گيرند، به اين ترتيب بود كه جكي «مامز» مابلي Jackie "Moms" Mabley در اين قرن بيشتر نقش يك زن بيوة شهوتران را در كمدي‌هاي روزمرة خياباني اجرا كرد، كه در چهارچوب شوخي‌هاي عاميانة قابل شناسايي براي اكثريت مخاطبان سياه‌پوستش قرار داشت.

آوازه‌خوان‌هاي كلاسيك آهنگ بلوز blues، همچون لوسيل بوگان Lucille Bogan و كلر اسميت Clare Smith، در دهة 1920 و 1930 با القاب Raunchy و Entendres دوبل آوازهايشان با غلبة جنسي مردان به چالش پرداختند. در تمامي اين قالب‌هاي كميك ، زن سياه‌پوست در مقابل مردم سياه‌پوست قرار مي‌گرفت. زورانيل هرتسون (1960-1903) Zora Neale Hurston، يكي از اولين رمان‌نويسان زن آمريكايي آفريقايي‌تبار كه شهرت و اعتباري گسترده پيدا كرد. سنت‌هاي عاميانه را به ادبيات مدرن تبديل كرد. او دوئل‌هاي لفظي طنزآلود معاشقه و روزمرة بعد از معاشقه در جنوب را به صورت نمايش در آورد. مونرو Munro عقيده دارد كه او (زورا Zora) «در سرزمين آستانه‌اي مشعل‌بازي كرد».

يگانگي موفقيت‌هاي او در كار كمدي به‌عنوان دستور كاري پيشرو براي فمينيست‌ها، اگر چه به طور غيرمستقيم، تلقي مي‌گردد.

 



[1]. Love Thy Neighbour

[2]. Till Death Do us part

[3]. All in the Family

[4]. Mind your language