Ethnicity and Education In Nation Building inPakistan
سهم قـوميـت و آمــوزش در ملتسازي پاكستان
دکتر حسین گودرزی
Aftab A. Kazi, Ethnicity and Education In Nation Building inPakistan, Pakistan, Vanguard Books Pvt Ltd, 1994, 192 Pages.
" تنوع قومي و سهم آموزش و پرورش در روند شكلگيري ملت پاكستان " كتابي است به قلم آفتاب ـ اي ـ قاضي كه انتشارت و نگارد پاكستان در سال 1994 در 192 صفحه منتشر كرده است. كتاب به بررسي تأثير مسائل قومي و ملي بر سياستهاي آموزشي درروند شكلگيري دولت ملي در جوامع در حال توسعه، بويژه كشور پاكستان ميپردازد.
پس از جنگ جهاني دوم
دولت - ملتها به دو طبقه تقسيم شدند: دولت - ملتهاي با تاريخ و بدون تاريخ. وظيفة ملل با تاريخ پس از استقلال عمدتاً رسيدن به وحدت و تشكيل ملتي واحد است. حال آنكه ملل بدون تاريخ علاوه بر تشكيل ملتي واحد وظيفة تشكيل دولتي واحد را نيز بر عهده دارند (ص 1 پيشگفتار).
اغلب ملل بدون تاريخ، در روند توسعه با مشكلاتي نظير: توسعهنيافتگي شالودههاي اجتماعي ـ اقتصادي، وجود مرزهاي ناهمگون، مليتها و گروههاي قومي غير منسجم و... مواجهاند. در اين جوامع، سهم رهبران پديد آورندة دولت در پيشبرد مليگرايي قابل توجه است. چنين مليگرايي معمولا ًاز طريق فرآيند اجتماعي كردن آموزش انگيزههاي توسعة اقتصادي و يا با به كارگيري روشهاي خشن تحقق يافته است.
آموزش رسمي كه بهطور معمول بهعنوان ابزار اجتماعي سازي در سطح ملي شناخته ميشود، در ميان ملل تازه استقلال يافتة بدون تاريخ، پيش از آنكه به كار توسعة سياسي و تقويت دولتهاي ملي بيايد، ناچار به حل و فصل مسايل قومي ـ ملي است.
دلايل اين امر چيست؟ چرا سياستهاي آموزشي كه در ابتداي امر براي گسترش روند اجتماعي سازي ملي برنامهريزي شدهاند، عملاً يا به كار توسعه نميآيند، و يا در راه توسعة محلي و ملي به موانع اجتماعي و فرهنگي تبديل ميشوند؟
آيا در دوران پس از جنگ سرد، اتخاذ سياستهاي مناسب آموزشي و اصلاح مسايل فرهنگي، به تنهايي ميتواند عامل تقويت روند شكلگيري ملت واحد باشد؟
در زمينة فرهنگ سياسي، پاسخ به اين سؤالات تا آنجا كه به مسئلة لزوم ايجاد اصلاحات آموزشي در پاكستان مربوط ميشود در اين كتاب مورد بررسي قرار گرفته است.
پاكستان بهعنوان يك دولت ملي چند قومي، از پنج قوم بزرگ - بلوچ، سندي، پتاني(پشتون) ، سيراييكي، پنجابي - و حدود پنجاه گروه قومي و زباني ديگر تشكيل شده است.
در سال 1947، پس از تجزية هندوستان - تحت زعامت استعمار انگليس - كشور پاكستان رسماً از نواحي بنگال (بنگلادش فعلي) پنجاب و سند تشكيل شد. به علاوه حدود چهار ميليون نفر مسلمان اردو زبان -بهعنوان مهاجر - از هند مركزي به اين كشور كوچ كردند و در ايالت سند اقامت گزيدند. در اين زمان رهبران نواحي مسلماننشين بلوچ و پتان (پشتون) كه بهدليل عدم توافق بر سر چارچوب دولت جديد از پيوستن به پاكستان امتناع ميكردند، مجبور به قبول تابعيت اين كشور شدند. تصميم يكجانبة دولت فدرال، مبني بر اسكان مهاجران در ايالت سند و اعلام زبان اين اقليت (زبان اردو) بهعنوان زبان ملي، موجي از ناآرامي در چهار ايالت سند، بنگال، بلوچستان و پتان پديد آورد و منشأ بسياري حوادث شد كه تا به امروز ادامه دارد.
دولت پاكستان از سال 1947 تاكنون به دليل گذار از پنج دورة انتقال سياسي تغييرات ويژهاي در برنامة آموزش رسمي خود اعمال كرده است. در اين پنج دوره، بر اساس نوع نگرش دولتهاي حاكم، نگرش خاصي نيز بر روند اجتماعيسازي و يكپارچگي ملي پديد آمده است.
رابطة ميان تغييرات سياسي و سياست آموزشي، بويژه برنامة مطالعات اجتماعي، در دوران پنجگانة انتقال حكومتها در پاكستان به طور خلاصه چنين است:
1 ـ در دورة اولية استقرار و پيش از طرح يكپارچه شدن ايالتها ( سالهاي1955 ـ 1947) قائد اعظم محمدعلي جناح بر سر قدرت بود. پس از وي نخست وزيرش، لياقت عليخان بر مسند قدرت نشست. در اين دوره سياستگذاريهاي فرهنگي ـ اجتماعي و حتي تعيين مشي سياسي بر پذيرش و توافق عموم اقوام بنيان داشت، هر چند كه عملاً تصميمات به شكل يكجانبه اتخاذ ميشد.
2 ـ دورةدوم: (سالهاي 1968ـ 1955) با طرح يكپارچه كردن ايالتها، بدون توجه به نظريات مردم، پاكستان بهصورت يك واحد اجرايي در آورده شد. در اين دوره ژنرال ايوبخان روي كار آمد.
3 ـ دورة سوم: (سالهاي
1977 - 1968) در اين دوره طرح يكپارچگي ايالتها ملغي و هويتهاي قومي به رسميت شناخته شد. مدتي كوتاه از اين دوره ژنرال آقامحمديحييخان بر مسند قدرت تكيه زد، سپس جاي خود را به دولت منتخب غيرنظامي ذوالفقار علي بوتو سپرد.
در همين زمان شرق پاكستان با عنوان "بنگلادش" مستقل گرديد. كميسيون تحقيق (نورخان) به منظور بررسي مشكلات آموزشي، فرهنگي، اجتماعي تشكيل شد كه توصيههاي آن را دولت بوتو به اجرا در آورد.
4 ـ دورة چهارم: (سالهاي
1989ـ 1977) اين دوره با قدرت يافتن ژنرال ضياءالحق آغاز شد. ضياء بر اسلامي شدن اغلب مسايل ملي بويژه نظام آموزشي تأكيد داشت.
5 ـ دورة غيرنظامي جديد كه از سال1989 آغاز شد و تا زمان نگارش اين نقد، به رياست جمهوري غلاماسحاِخان و دولتهاي منتخب، به رئيس الوزرايي خانم بينظيربوتو و آقاي نوازشريف ادامه يافته است.
در دورة اول، به لحاظ ساختار قومي و لزوم آموزش ملي، بر جنبة وحدت در كثرت تأكيد ميشد و دروس اجتماعي تاريخ، جغرافيا و تعليمات مدني با رعايت چنين اصلي تدوين ميگشت. در كتابهاي مربوط به درسهاي استقلال، به نقش اقوام بومي و رهبران آنها كه براي استقلال پاكستان كوشيده بودند، ارج نهاده ميشد و اين كشور باغي معرفي ميشد كه اقوام گلهاي آن به حساب ميآمدند. زبانهاي بومي در مدارس ابتدايي و راهنمايي تدريس ميشد و زبان اردو به عنوان زبان ملي از پنجم دبستان به بعد به دروس اضافه ميگرديد.
لياقت عليخان مهاجران مسلمان را در حيدرآباد و كراچي اسكان داد. بر صفت اسلامي دولت تأكيد كرد و زبان اقليت دو درصدي مهاجر را زبان ملي كشور قرار داد كه باعث شورش اقوام گرديد.
شورشهاي قومي و ضعف دولت مركزي، سرانجام باعث روي كار آمدن دولت نظامي ژنرال ايوبخان شد. در دورة دوم بهجاي هويتهاي قومي بر هويت اسلامي - بهعنوان عامل اصلي انسجام اجتماعي در پاكستان - تكيه شد و طرح يكپارچه سازي ايالت هاي قومي به اجرا در آمد. در كتاب اجتماعي دورة ايوبخان آمده است:
"دين، تمامي ساكنان پاكستان را با يكديگر متحد كرده بهصورت يك ملت در آورده است " .
كتب تاريخ تغيير پيدا كرد و به معرفي قوم مهاجر قدرت يافته اختصاص يافت؛ ديگر در اين كتابها به سهم اقوام محلي در استقلال اشارهاي نميشد. تمدن "سند" كه در دورة اول بهعنوان پيشينة مدنيت پاكستان معرفي شده بود، به تمدن "لاركانا" تغيير نام داد. (واژة سند به خاطر يادآوري هويت قومي سنديها حذف گرديد) تعليم زبان اردو از مقطع ابتدايي اجباري گرديد. زبان سندي و بنگالي فقط در مدارس راهنمايي تدريس ميشد؛ بر خلاف گرايشات مركز گريزي دورة اول گرايشات مركزگرايي شدت يافت.
در دورة سوم، دولت ذوالفقار عليبوتو با احساس خطري كه از حذف هويتهاي قومي كرده بود، كميسيوني را مأمور اصلاح سياست آموزشي كرد و در نتيجه اصلاحات مهمي در برنامة تعليمات مدني آموزش و پرورش به وجود آورد كه منجر به كثرتگرايي فرهنگي گرديد. بوتو در كنار آموزش زبان ملي (اردو)، تدريس زبانهاي محلي- از ابتدايي تا دانشگاه - را آزاد اعلام كرد. دولت بيشتر دولت مسلمانان جلوه ميكرد تا دولت اسلامي.
اسناد مكتوب باقي مانده از اين دوره، بيانگر وجود گرايشات تعديل تمركزگرايي است؛ گرايشاتي كه با طبيعت زورمدارانة يكپارچه سازي سياسي منافات داشت و براي ايجاد توافق عمومي در مسايل آموزشي و فرهنگي اهميت قايل بود.
دورة چهارم با كودتاي نظامي ژنرال ضياءالحق آغاز گرديد. ضياءالحق فوراً به اسلامي كردن امور پرداخت، از جمله به برنامة تعليمات اجتماعي نظام آموزشي رنگ و بوي اسلامي بخشيد.
ژنرال ضياءالحق از دولت خود با عنوان دولت خدايي ياد ميكرد. در اين دوره نيز، همانند دورة دوم، اسلام به تنهايي قوام دهندة هويت ملي پاكستان تلقي گرديد و پيشينة تاريخي پاكستان به فتح شبه قارة هند بهدست اعراب مسلمان در سال 713 ميلادي محدود شد.
آموزش زبان اردو در مقطع راهنمايي اجباري گرديد و زبان اقوام بلوچي و پشتو و پنجابي و سيراييكي بهدليل فراهم نبودن ساز و كار مناسب آموزشي از رونق افتاد. كتب آموزشي اين دوره مركزگرايي را ترويج ميكرد.
در دورة پنجم، علي رغم تلاش خانم بينظير بوتو، به دلايلي كه كوتاهي عمر حكومت و فشار مجلس سنا مهمترين آنهاست، اصلاحات عمدهاي حاصل نشد. در دولت آقاي نواز شريف نيز، همچنان همان متون آموزشي دورة ضياءالحق تدريس ميشود.
زعماي پاكستان، در كنفرانسهايي چند كه قبل از استقلال تشكيل ميدادند، دورنمايي ترسيم ميكردند كه ايالات مسلماننشين كشوري كه از تجزيه هندوستان پديد خواهد آمد، ضمن پاسداري از هويت ديني خود از استقلال داخلي و هويت فرهنگي ـ قومي برخوردار خواهند بود.
محمدعلي جناح، در سخنراني معروفش، قبل از اولين مجمع قانونگذاري، اعلام كرد:
"پاكستان بايد فراگير باشد؛ جايي كه تمام گروههاي نژادي و قومي، با احترام كامل به اعتقادات و ارزشهاي يكديگر، به زندگي مسالمتآميز در كنار هم نايلآيند."
در دورة اول، جناح عملاً نيز سران قبايل را در كابينة خود شركت داد. جناح خود از ايالت سند بود؛ نخستوزير لياقت عليخان، به شاخة هند مركزي تعلق داشت و رهبران محلي اقوام بنگال، پتان و پنجاب و سند نيز براي ادارة ايالت خود انتخاب شدند. البته در همين دوره، از قوم بلوچ، حتي در ايالت بلوچستان نيز كسي انتخاب نشد.
از نظر ساختار جمعيتي، پاكستان بهعنوان ملتي بدون تاريخ، از آغاز پيدايش با تزلزل سياسي قرين بوده است. اين كشور در آغاز از پنج بخش ايالتي تشكيل ميشد. ميان بخش شرقي(ايالت بنگال) و بخش غربي (شاملايالات چهارگانة بلوچستان، پنجاب، پتان (پشتون) و سند) هزار و ششصد كيلومتر فاصله وجود داشت. در سال1971 ايالت بنگال كه پاكستان شرقي نيز خوانده ميشد، با عنوان "بنگلادش" استقلال يافت.
تقسيم قدرت در پاكستان به گونهاي صورت گرفته است كه عليرغم اعتراضات ديگر اقوام، 85 درصد ادارات و نيروهاي مسلح در اختيار پنجابيهاست؛ و در صحنة سياسي، با اتحاد اقليت مهاجر و پنجابيها، كنترل كامل امور در يد قدرت اينان قرار دارد.
تأثير حضور اقوام تشكيل دهندة پاكستان در نظام قدرت به گونهاي است كه سنديها و بلوچها با داشتن 35 درصد از جمعيت و 60 درصد از مساحت سرزمين، در بخشهاي اداري و تجاري حضور ناچيز دارند و كمتر از يك درصد آنان در ارتش پاكستان - كه صحنهگردان سياست كشور در دهههاي اخير بوده است - عضو هستند.
سنديها و بلوچها علاوه بر دور ماندن از ساختار قدرت مركزي، از حضور در مراكز قدرت ايالتهاي محلي خود نيز محروم هستند. پيشداوريهاي عمومي پاكستان را كشوري نمونه با ايدئولوژي اسلامي معرفي ميكند، اما در پي تحولات ساختار قدرت در پاكستان، به گفتة آفتاب قاضي رهبران سياسي قصد سوء استفاده از ايدئولوژي اسلامي دارند:
" هر گاه كه مليتها و اقوام از هيئت حاكم حقوق سياسي، اجتماعي و اقتصادي خود را تقاضا ميكردند، هماسلام و هم كشور پاكستان در معرض خطر قرار گرفت. ايدئولوژي اسلامي تبديل به ايدئولوژي هيئت حاكمه شده و از اين طريق سعي در قانوني جلوه دادن كارهاي خود دارند."
در طي تاريخ حيات پاكستان، هيچ رهبري، هيچ هيئت حاكمهاي - چه از جناح چپ يا راست - قادر نشده است نوعي ايدئولوژي را تبيين كند كه مطابق با فرهنگ و تمايلات واقعي سياسي مردم اين كشور باشد. موضوع زبان ملي نيز يكي ديگر از گرفتاريهاي پاكستان است. زبان اردو، بهعنوان زبان ملي رايج، هيچ ريشهاي در خاك پاكستان ندارد. بلكه زبان مهاجراني است كه كمتر از 2 درصد جمعيت پاكستان را تشكيل ميدهند. بنگاليها سالها مبارزه كردند و هزاران نفرقرباني دادند تا توانستند زبان بنگالي را بهعنوان زبان ملي رسميت بخشند.
تركيب ناهماهنگ قدرت در پاكستان معلول فرايند معيوب تصميمگيري است. طي سالهاي 1970ـ 1947 به جز يك مورد انتخابات كم حضور، هيچ انتخابات عمومي در كشور برگزار نشد، در نتيجه تصميمگيريها بدون دخالت مردم و تنها بنا به خواست هيئت حاكم صورت گرفت. فرآيند تصميمگيري در پاكستان برخاسته از فرهنگ استعماري و بر جاي مانده از حكومت بريتانياست. تصميمات مربوط به صنعت به دستاقليت مهاجر و پنجابي گرفته ميشود. زمينهاي سند و بلوچستان، بدون نظرخواهي و اخذ نظر موافق مردم منطقه، بهكشاورزان پنجابي و نيروهاي مسلح واگذار ميشود. اقوام هيچ گونه حضوري در مجامع قانونگذاري ملي و ايالتي ندارند. اين چنين رفتارها و اقدامات در نهايت موجب به انزو كشاندهشدن تعدادي از اقوام در نظام سياسي پاكستان شده است.
آفتاب قاضي، در صفحة 88 كتاب خود، به نقل از پروفسور غلام مصطفيشاه آورده است:
"بايد از آنان كه شايستة افتخار و اعتبارند، شايستگي گرفته شود؛ بايد آنان در همان بيغولهاي بمانند كه بدان تعلق دارند. كشور را آنها ساختند اما نبايد بر آن حكومت كنند. رنج و زاري زيبندة آنهاست، همانها كه با اعلام استقلال به برده تبديل شدند."
همانند ديگر زمينههاي وابسته به برنامهريزي سياسي، برنامهريزي آموزشي عنصري مهم در روند
ملتسازي و كشورسازي است. حق نابرابر در نظام نمايندگي سياسي، به همان معناي محروميت در استفاده از امكانات آموزشي است. نابرابري آموزشي خود به تنهايي بيانگر وجود ديگر نابرابريهاي اقتصادي، اجتماعي سياسي و فرهنگي است. هر حكومت جديد در پاكستان سياست آموزشي خود را با هدف نيل به همبستگي ملي طراحي و اعلام كرده است. چهار حوزه در سياست آموزشي، از ديدگاه برنامهريزي، اهميت تعيين كننده دارد:
1ـ اختصاص اعتبار مالي و بودجه
2ـ دسترسي به امكانات آموزشي
3ـ آزادي مدْرسي ( يا آكادميك )
4ـ طول دورة تحصيلات
تخصيص اعتبارات و منابع مالي براي بخش آموزش در ايالتها، از زمان اجراي طرح يكپارچهسازي كشور – در دورة زمامداري ايوبخان به بعد -همواره گرايش به كاهش نشان داده است. در طي اين دوره تقريباً تمام بودجة بهبود و توسعة بخش آموزش، در پنجاب و كراچي (پاكستان غربي) هزينه گرديد.
كتاب قاضي بيان ميكند كه سياست گسترش فضاي آموزشي در پاكستان، بهصورتي آشكار بر تبعيض قومي استوار بوده است. بهعنوان نمونه، آمار تعداد دانشكدههاي ساخته شده تا سال 1973 در پنجاب 169 باب بوده است كه از اين تعداد 56 باب (33 درصد) تنها در يك شهر - شهر كراچي - قرار داشته است. در اين زمان، و عليرغم تلاشهاي دوسالة دولت ذوالفقار علي بوتو و اختصاص بودجه براي جبران عقبماندگي ايالات محروم، تعداد دانشكدهها در بلوچستان 14 واحد بوده است. اين تناسب در پايان سال 1978 به قرار زير متحول گرديد:
پنجاب 211 دانشكده؛ سند (شاملكراچي) 134 دانشكده؛ و بلوچستان 28 دانشكده. گفتني است كه تا سال 1970 (قبل از فعاليتهاي بوتو) بلوچستان تنها داراي 2 دانشكده بوده است.
در دانشگاه بلوچستان تنها ده درصد دانشجويان تبار بلوچي دارند، بقيه را دانشجويان اهل پنجاب و كراچي تشكيل ميدهند. حتي براي فريب عمومي و استفاده از سهمية دانشجويان محلي، گواهينامههاي جعلي سكونت براي دانشجويان پنجابي صادر ميكنند. فارغ التحصيلان سندي اغلب با درجه استادي به كارهاي اداري و دفتري مشغول ميشوند.
پديدة تضاد و درگيري سياسي در دانشگاهها، بر اثر وجود نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي، از سال 1955بروز كرد، تا جايي كه ژنرال ايوبخان شركت دانشجويان در انتخابات را ممنوع اعلام كرد. در دورة زمامداري ضياءالحق نيز تنها به يك گروه دانشجويي اجازة فعاليت قانوني داده شده بود، گروهي كه از ضياءالحق پشتيباني ميكرد.
غالباً با توسل به قوانين خشك حكومت نظامي دانشجويان ناراضي دستگير و روانة زندان ميشوند.
ماده 33 حكومت نظامي ميگويد: "هيچكس نبايد تحت هيچ شرايطي، مستقيم يا غيرمستقيم در فعاليتسياسي مشاركت و مداخله نمايد. حداكثر مجازات افرادي كه به اين قانون احترام نگذارند هفت سال زندان و بيست ضربه شلاق و جريمه نقدي است."
مادة 13 قانون حكومت نظامي اشاره داشت: "هيچكس حق ندارد كلمهاي، چه بهشكل شفاهي يا كتبي يا به وسيلة علامت يا نمايش و غير اينها، به افراد نيروهاي مسلح توهين كند. حداكثر مجازات اين افراد پنج سال زندان و دهضربه شلاق خواهد بود.
كميسيون آموزشي سِند در سال1981 در گزارشي نوشت:
«مدارك علمي تضمين شده دانشگاهي بيشتر از كاغذي كه بر روي آن نوشته ميشوند، ارزش ندارند ...»
نمرات درسي بهطور معمول و رايج فروخته ميشوند. تمام پايههاي تحصيلي به قيمت مناسب خريده ميشوند و سؤالات امتحاني قبل از آزمون به دست دانشجويان ميرسد.
بعد از پايان هر دوره تعطيل دانشگاهها و بازگشايي آنها، بهسبب علاقة فراوان دانشجويان به فعاليتهاي سياسي، كه به درس خواندن ترجيح داده ميشود، اهداف آكادميك تحتالشعاع مسايل سياسي قرار ميگيرد.
حكومتهاي پاكستان با توجه بهسهم آموزش ملي در فرايند همبستگي ملي و همگرايي اجتماعي، همچون ساير كشورها، روي اين بخش برنامهريزي كردهاند.
آموزش و پرورش بخشي از فرايندي است كه افراد جوان را براي ادارة جامعة تربيت ميكند. برنامههاي درسي از پيش طراحي ميشوند تا محصلان را در شناسايي خود، جامعه و نظامي كه به آن تعلق دارند، توانا سازند. در كشورهاي تازه استقلال يافته مهمترين وظيفة برنامههاي درسي عبارت است از تقويت فرهنگ ملي و نظام ارزشي، به همراه يادگيري. به عبارت ديگر دروس آكادميك بايد فرهنگ سياسي را در همخواني و مطابقت كامل با واقعيتهاي عيني جامعه آموزش دهد. اين موضوع خصوصاً براي جوامع چند قومي اهميت دارد.
در تاريخ نظام آموزشي پاكستان چهار دورة انتقال مهم وجود داشته است:
اين تغييرات مهم در برنامة درسي كتب آموزشي پاكستان معلول چهار تغيير سياسي عمدة قدرت در دولت بوده است كه ميتوان انديشههاي آنها را در برنامة درسي نشان داد. اين چهار دوره عبارتند از:
دورة اول سالهاي 1955ـ 1947،دورة دوم 1968ـ 1955، دوره سوم1977ـ 1968، دورة چهارم 1977تاكنون.
در دورة اول اقوام پاكستان يكسان فرض ميشدند و بر شيوة كثرت در وحدت تأكيد ميشد و كتب درسي اين دوره نيز اين موضوع را مدنظر داشتند.
كتاب تاريخ درسي اوايل دهة 1950 مليتهاي پاكستان را بدينگونه توصيف ميكرد:
"كشور ما پاكستان همچون باغي است، مليتهاي آن، بلوچي، بنگالي، پتاني(پشتوني) و پنجابي و سندي گلهاي گوناگون اين باغ هستند."
كتب تاريخ اين دوره گذشتة سرزمين را به تمدن پيش از تاريخ حاشية رودخانههاي سند و گنگ متصل ميكرد و ريشههاي تاريخي شبهقارة هند و اوضاع سياسي اجتماعي هر قوم را به شكل جداگانه شرح ميداد.
علاوه بر تمدن اسلامي از آيين هندوئيسم و بوديسم و آداب و فولكلورو اساطير هزارههاي پيش نيز سخن ميرفت. تدريس زبانهاي قومي تا سطح دبيرستان داير بوده و زبان اردو بهعنوان زبان ملي از سال پنجم دبستان به دروس اضافه ميشد.
كتب درسي اين دوره، علاوه بر تشريح تاريخ محلي اقوام و تمدن درة سند، بهعنوان پيشينة مدنيت پاكستان، از تهاجمات آرياييها، اسكندر و فارسها و اعراب سخن ميگفت و به نقش رهبران محلي در جنگ استقلال و مبارزات مربوط به تشكيل كشور پاكستان ميپرداخت. حتي از نقش رهبران هندوستان مانند مهاتما گاندي و نهرو در جنبش استقلال نيز سخن به ميان ميآمد.
بر خلاف كتب دورة اول، كتب آموزش رسمي دورة دوم بر عواملي چون جغرافياي طبيعي، تجانس مردم و اشتراك مذهبي پاكستان تكيه داشت. كتابهاي اين دوره هيچ گونه اشارهاي به ريشههاي قومي مردم پاكستان نميكرد. اختلاف مردم پاكستان شرقي و غربي را از حيث تعداد جمعيت و نوع تغذيه شرح ميداد:
"در پاكستان غربي 97 درصد جمعيت و در پاكستان شرقي 76 درصد جمعيت را مسلمانان تشكيل ميدهند. مردم پاكستان بسيار نيرومند و دلير هستند .... در غرب پاكستان مردم از گندم تغذيه ميكنند. غذاي مردم پاكستان شرقي بيشتر برنج و ماهي است و ..."
طراحان كتب درسي دورة دوم بهجاي شرح جايگاه اقوام، پاكستان را به سه بخش كوهستاني، دشت و كوهپايه تقسيم ميكردند. تدريس زبان بومي، بعد از دوران ابتدايي ممنوع گرديد و تدريس زبان اردو اجباري شد. در كتابها ديگر از شرح مبارزات اقوام و رهبران محلي در جنبش استقلال سخني بهميان نميآمد و فعاليت آنان بياهميت جلوه داده ميشد. نام سند را از حوزة تمدن حذف و آن را لاركانا اعلام كردند. در اين دوره با حذف هويتهاي قومي، پاكستان كشوري يكپارچه اعلام شد و ايالتها به اجزاي اداري تقسيم شدند. مبارزات استقلال طلبانه را تنها به جنبشهاي سياسي - اجتماعي هند مركزي نسبت دادند و ديگر هيچ اشارهاي به جنبشهاي محلي نشد.
در دورة سوم، كتابهاي درسي با تأثيرپذيري از اوضاع سياسي خاص اين دوره - استقلال بنگلادش، انتخابات وروي كار آمدن دولت غيرنظامي ذوالفقار علي بوتو - تدوين شد.
دولت بوتو سياستهاي آموزشي خود را بر اساس نتايج كميسيون نورخان ارايه داد. با رد تفكر يكپارچگي، تعدد فرهنگهاي قومي پذيرفته شد و نوعي سياست آموزشي " وحدت دركثرت " بروز كرد. كتب درسي بار ديگر مليتهاي پاكستاني را چون چهار برادر مخاطب قرار دادند:
" در كشور پاكستان، مليتهاي پاكستاني از موقعيت چهار برادر بهرهمندند".
كتابهاي درسي اين دوره تا حد زيادي به شكل كتب درسي دورة اول تدوين شدند. در اين دوره، نه تنها آموزش زبانهاي قومي در سطح محلي و منطقهاي مجاز دانسته شد، بلكه حتي زبانها و گويشهاي محلي را تشويق و تقويت نيز ميكردند تا بهعنوان زبان رسمي ايالتها پذيرفته شوند؛ هرچند زبان اردو همچنان بهعنوان زبان ملي پابرجا ماند. در برخي ايالتها تدريس زبان محلي حتي' تا سطح دانشگاه ادامه داده ميشد. تاريخ اقوام پاكستاني، با شرح كافي، دوباره در كتب درسي تشريح گرديد و به نقل از قائد اعظممحمد علي جناح آوردند:
"شما بايد چون يك روح مشترك عمل كنيد؛ اين روح به هر جامعهاي تعلق داشته باشد، آن جامعه را تقويت ميكند. بدانيد كه هيچ تفاوتي در رنگ، فرقه و عقيده نيست. دور افتادهترين شهروند اين كشور از حقوق و امتيازات برابر برخوردار است، همچنان كه محدوديتها نيز از آن همه خواهد بود."
كتابهاي درسي در اين دوره، تاريخ پاكستان را از زمان استقرار مسلمانان در سند آغاز ميكردند. همچون كتب دورة دوم، جنبش استقلال و مبارزاتسياسي و اجتماعي مسلمانان هندِمركزي شرح داده شده بود و از تلاشهاي ديگر اقوام بومي پاكستان اسمي به ميان نميآمد. در مجموع، كتب دروس اجتماعي اين دوره هر دومكانيسم قهري و نظرية اجماع همبستگي را توأماً ترويج ميكردند.
در دورة چهارم، با سياستهاي آموزشي متفاوت با دوره سوم روبرو هستيم. اين مرحله كه از دولت نظامي ژنرال ضياءالحق در سال 1977 آغاز شد، در سياست آموزشي بيش از هرچيز بر عنصر اسلامگرايي تكيه گرديد. عبارت اسلاميسازي ملاك و محور سياست جديد آموزشي قرار گرفت. در متن يكي از كتب آموزش همگاني ميخوانيم:
"معني پاكستان چيست؟ خداوند واحد است و يكتا"
بيشترين تأكيد در اين مورد بر آموزشهاي عمومي اسلام، طبق الگوي اسلام و هابيت عربستان سعودي صورت گرفت.
يكي از كتابهاي آموزشي سال 83 ـ 1982 فرهنگ پاكستان را اين گونه شرحداده شده است:
"پاكستان به نام اسلام به وجود آمد. اين حقيقت به ما ميآموزد كه بايد نوع زندگي اسلامي را فرا بگيريم و از آن پاسداري كنيم. فرهنگ اسلامي مبنايفرهنگ پاكستان است.
در اين دوره زبان رسمي همان زبان اردو باقي ماند و زبانهاي محلي تا پايان سطح ابتدايي تدريس ميشد. به علاوه از پاية چهارم ابتدايي، و بهعنوان درس اجباري، بر فراگيري زبان عربي تكيه زيادي صورت گرفت. به نقل از محمدعلي جناح، تاريخ پاكستان با تاريخ رواج مسلماني در آن سامان يكي دانسته شد:
«طبق بيانات قائد اعظم كشور، پاكستان از روزي به وجود آمد كه اولين هندوستاني به آيين اسلام گرويد.»
همچنين در اين دوره، چون دورههاي دوم و سوم، به مشاركت اقوام بومي پاكستان در مبارزات استقلالطلبي هيچگونه اشارهاي نشده و جنبشهاي مهم سياسي و اجتماعي همانها دانسته شده است كه در هندِ مركزي روي داده بود.
در مجموع ميتوان گفت:
در حالي كه اولين دوره از شيوة نظرية اجماع، دورة دوم از شيوة قهري و دورة سوم از قوة قهري و نظرية اجماع توأماً استفاده ميكرد، برنامه درسي دوره چهارم نشاني از بازگشت به معيارهاي قهري، تنها در شكل دريافتهاي همبستگي دولتي داشت.
در تجزيه و تحليل نهايي، در طول هريك از چهار دورة زماني، برنامة دروس تعليمات اجتماعي دريافتهاي مختلفي از هيئت حاكمه پاكستان را منعكس ساخته است. به عبارت ديگر هيئت حاكمه پاكستان در هر دوره سعي داشته است تا با استفاده از ابزار آموزشي (مدرسي) بنا بهنوع تفكرات خود در فرايند اجتماعيسازي تأثير بگذارد.
اين بررسي نشان ميدهد كه دريافت و درك هيئت حاكم در روند برنامهريزي استراتژيك همبستگي بسيار با اهميت است.
كتاب مذكور به صورت گسترده، و با اراية جداول آماري ميزان حضور اقوام پاكستاني را در مراكز قدرت، مراكز آموزشي، ادارات ملي و ... نشان داده است. طبق اين اطلاعات، فعاليت اقوام سندي، بلوچي و پتاني (پشتون) در بخشهاي مختلف بسيار كم و گاهي درحد صفر است؛ حال آنكه قريب به اتفاق مراكز كليدي و مصادر مهم تصميمگيري در اختيار اقليت مهاجران هند مركزي و پنجابيهاست.
Aftab A. Kazi, Ethnicity and Education In Nation Building inPakistan, Pakistan, Vanguard Books Pvt Ltd, 1994, 192 Pages.
یادداشت نخست: