ناسیونالیسم در ایران قرن بیست و دکتر مصدق

ریچارد کاتم

مقاله حاضر بخشی از مجموعه جستارهای کتاب "مصدق،نفت و ناسیونالیسم ایرانی" می باشد که جیمز بیل و ویلیام راجرز لوئیس در کتابی با همین عنوان گردآورده اند و توسط مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه تگزارس منتشر شده است. کتاب مزبور در ایران از سوی عبدالرضا هوشنگ مهدی و کاوه بیات ترجمه شده و در اختیار خوانندگان قرار دارد.  

[از داخل متن...]

در ايران از بدو آغاز فرايند دگرگوني‌هاي سريع، آذربايجاني‌ها يعني بزرگترين و مهم‌ترين جماعت قومي اقليت كشور، تعلق شديدي نسبت به جامعة ملي ايران نشان داده‌اند. با روي آوردن بخش روزافزوني از اهالي ترك زبان كشور به صحنة سياسي، اين گروه نيز تقريباً همانند هموطنان فارسي زبان خود رفتار كردند. تبريز كه بعد از تهران مقام دوم را داشت، به كانون ناسيوناليسم ايراني تبديل شد. در دورة رضاشاه آذربايجاني‌ها احساس مي‌كردند كه از لحاظ اقتصادي و سياس تا حدودي محروم مانده‌اند. مساعي شوروي در سال‌هاي 1945 و 1946 براي دامن زدن به نوعي احساسات جدايي‌خواهانه در ميان آذربايجاني‌ها، خود آزموني بود بر وابستگي ملي آذربايجاني‌ها. نتايج حاصله نشان داد كه آن بخش از آذربايجاني‌هايي كه در سال‌هاي دهة 1940 حضور سياسي داشتند، نسبت به هر دو جماعت ملي ايراني و جماعت قومي آذربايجاني تعلق خاطري استوار بروز دادند. گذشته از آن، انتخابات 1952 [1331] بيانگر احساس تعلق شديد آنان به جامعة مسلمان شيعه نيز بود. گرايش‌هايي كه به طرفداري از جبهة ملي در آذربايجان دورة مصدق پديدار شد با آنچه در مناطق فارسي زبان ايران جريان داشت، مطابقت مي‌كرد.

فایل پی دی اف را دانلود نمایید